كه به مانند حصنى حصين آن سرزمين را از تهاجم اقوام ديگر مصون ميدارد - تسلط نداشتند . و اگر هم گاهى در آن سرزمين اسرارآميز نفوذى ميكردند ، موقتى بوده است .
در كتاب اوستا ، در آبان يشت ( بند 22 ) از ديوان مازن
Mazana
يا مازاينيادئو
Mazainya Daeva
( فرهنگ اوستاى بارتولومه ص 1169 ) ياد شده است .
اين ديوان در اوستا شريرترين و پليدترين ديوان شمرده شدهاند . در سوتكرنسك كه يكى از نسكهاى بيست و يك گانهء اوستاى ساسانى بوده و اكنون در دست نيست ، بنا به كتاب پهلوى دينكرت - كه از آن نسك نقل كرده است - چنين آمده بود كه :
« ديوان مازندران موجوداتى شگفتانگيز و سترگ پيكر هستند كه در غارها سكونت دارند . و از فرط بلند بالايى و تنومندى آب دريا تا ميان سينهء ايشان است .
و اگر در گودترين جاى دريا بايستند سطح آب برابر دهان ايشان خواهد بود . »
به عقيدهء دارمستتر
Darmesteter
( زنداوستا ج 2 ص 373 ) صورت اصلى اصطلاح مازندران ، مزن تر
Mazana - Tara
بوده كه بعدها مازندران شده است .
و آن به معنى : به سوى و جانب مازن است ، مانند : شوشتر ( شوش + تر ) كه به معنى به سوى شوش مىباشد .
ولى نلدكه ( تتبعات ايرانى ج 2 ص 178 ) مىنويسد كه : مازندران به معنى :
« در مازن » است .
بطلميوس حد مازندران را بين پارت و آريا
Areia
( هريرود ) مىداند ( ر ك :
جغرافياى بطلميوس ، كتاب ششم ، فصل پنجم ) .
مازندران در آغاز جايگاه ديوان مزنى ( يا بوميان اصلى ) بوده و ظاهرا خود مازندرانيان در آنجا خارجى به شمار مىرفتهاند و با مردم بومى شباهت نداشتهاند !
در كتاب بند هشن - كه از كتابهاى معروف زبان پهلوى است - آمده كه مازندرانيان از پدرانى پيدا شدهاند كه به جز از نياكان ايرانيان و تازيان بودهاند .