تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ شاهى ( فارسى ) — صفحة ديباچه 61

مساهمون:

صديباچه ٦١
ضمنا اين سه رباعى نيز منسوب به اوست .
هرچند كه فرزند الغ سلطانم * يا ميوهء بستان دل تركانم مىخندم از اقبال و سعادت ليكن * مىگريم ازين غربت بىپايانم
* * *
سيبى كه ز دست تو نهانى رسدم * زو بوى حيات جاودانى رسدم چون نار ، دلم بخندد از شادى آن * كز دست و كف تو دوستكانى رسدم
* * *
تا دست من امروز بدوش تو رسيد * بس غصه كه از چشمه نوش تو رسيد در گوش تو دانه‌هاى در مىبينم * آب چشمم مگر به گوش تو رسيد ؟
به علت ارتباطى كه اين زن با بيشتر امراى دربار مغول داشت ، قدرت او در اطراف كرمان از سيستان تا شبانكاره و يزد و طبس توسعه يافت و در امر پادشاهان هرموز نيز دخالت ميكرد چنان كه ركن الدين مسعود را به گروگان به درگاه خود آورد و بهاء الدين اياز را جانشين او كرد .

سلطانى و تركانى

طغيان بايد و در بغداد ( نوروز 694 ه / مارس 1295 م ) و رسيدن ايلچيان او