عصمت برخاسته ، آستينى چند برافشاند ، و در آن حالت ، رندان لشكر آواز برآوردند كه :
پيرند چرخ و اختر و بخت تو نوجوان * آن به كه پير ، نوبت خود با جوان دهد « 1 »
تركان خاتون اين نوع اهانتها را . . . تحمل نيارست نمود ، و نيز مفسدان القاء كردند كه خواص سلطان بر عزم قصد تركان و شاه جلال الدنيا و الدين سيور - غتمش شدهاند ، بدين سبب در ظلمت شب . . . روانهء قلعهء سيرجان شدند و حجاج سلطان ، بىشريك و منازع در كرمان تمكن يافت » « 2 » .
رفتن تركان خاتون به دربار مغول همچنان سلطان را بيمناك ميساخت تا جائى كه ناچار شد با عبد اللّه اغول نبيره جغتاى خان و قبايل قراوناس قرار داد بندد و تقاضاى كمك كند .
پناهنده به هند
چندين نفر از نزديكان او ، خصوصا ساتيلمش و پسرانش ، وقتى خبر بازگشت تركان را شنيدند ، شبانه گريخته و به پيشواز رفتند كه واقعه را به او بازگو كنند .
سلطان حجاج كه مردى شرابخوار و بىعرضه بود ، براى احتراز از درگيرى و احتمال خطر ، بهطرف سيستان فرار كرد « 3 » و پس از شش ماه توقف در آنجا ، چون شنيد كه اباقا خان نزديك بادغيس رسيده است ، او از سيستان متوجه دهلى شد و ده سال در آن ديار تحت نظر بود ، و تنها ابو المظفر خلج از امراى دهلى او را مواظبت ميكرد و بالاخره سپاهى كه تعدادى پيل نيز در آن بود بهمراهش كرد كه عازم كرمان
هامش
( 1 ) - شعر از ظهير فاريابى است .
( 2 ) - سمط العلى ص 48 ، به اين نكته در همين كتاب نيز اشاره شده است ( ص 260 )
( 3 ) - او به نصير الدين حاكم سيستان پناه برد ( 675 ه / 1276 م ) . ( تاريخ سيستان ص 405 )