گفتم جهانگشاى ابو الحارث كريم * گفتا محمد آن كه شه هفت كشور است . . .
يك مسمط نيز از همان فخرى در مدح همين سلطان مظفر الدين محمد در خلاصة الافكار تقى الدين كاشى آمده با اين مطلع :
تأثير صبا صحن چمن خلد برين كرد * ژاله دهن لاله پر از درّ ثمين كرد
باد آمد و در دامن گل نافهء چين كرد * با خاك و چمن عنبر و كافور عجين كرد
بر مركب رخشنده گر شام كمين كرد * تا وقت سحر پشت فلك روى زمين كرد
بلبل دلم از صوت حزين زار و حزين كرد * تا راهوى از پرده عشاق گزين كرد
از ناميه چون باد بزان اسب بزين كرد * خوش خوش به جهان موسم نوروز درآمد . . .
( 118 ) - ص 286 ، شناحى ، دراز و تندار از مردم و شتر . ( اقرب الموارد )
( 119 ) - ص 287 ، براق و اباقا خان ، مقصود در اينجا براق حاجب نيست ، بلكه اين مرد براق اغلان بن بيسونتو ابن ميتوكان بن جغتاى خان است كه به قول خواندمير « پادشاهى بود به صفت ظلم و جور موصوف و به اخذ اموال رعايا و زيردستان مشغوف . . . از آب آمويه عبور نموده و با اباقا خان كه در آن زمان قائممقام هلاكو خان بود - محاربه كرده منهزم بازگشت و چون به بخارا رسيد مسلمان شده سلطان غياث الدين لقب يافت و بعد از چند روز به مرض فالج گرفتار شده ، در اواخر شهور سنه ثمان و ستين و ستمائه ( 668 ه / 1269 م . ) نزد قيدو خان رفت ، و شربتى مسموم خورده ،