تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ شاهى ( فارسى ) — صفحة 329

مساهمون:

ص٣٢٩
ز آب و خاك و رنگ و بو ، درين ايوان چون مينو * شود بىقدر و بىنيرو ، نمايد مهمل و مضطر يكى سرچشمهء حيوان ، دوم كافور مشك و بان * سه ديگر روضهء رضوان ، چهارم نكهت عنبر
تا آنجا كه در مدح گويد :
ز يمن حضرت اعلى ، جلال الدين و الدنيا * كنم در تهنيت انها ، خجسته چار چيز ايدر يكى عيد همايون را ، دوم اين كاخ ميمون را * سه ديگر سعد گردون را ، چهارم دين پيغمبر سر شاهان سيورغتمش ، كه گر فرمان دهد امرش * شود روشن ، كند كوشش ، دهد باران ، نمايد بر يكى چون مهر جرم مه ، دوم چون شير نر روبه * سوم چون ابر گرد ره ، چهارم چون شجر عرعر . . .
در مدح سلطان مظفر الدين محمد شاه ، ماقبل آخرين پادشاه قراختائى ، هم قصيده‌اى دارد با اين مطلع :
گفتم كه پيك باد صبا روح پرور است * گفتا هماى فتح و ظفر سايه گستر است گفتم كه ملك و ملت ما امن و راحت است * گفتا كه دين و دولت در زيب و زيور است گفتم كه بوى زلف ترا مىدهد نسيم * گفتا هزار بار به از مشك و عنبر است
تا آنجا كه گويد :
گفتم بگوى كاين همه آثارها ز چيست * گفتا ز فر مقدم سلطان مظفر است
تاريخ شاهى ( فارسى ) — صفحة 329 | مولف ناشناخته / محمد ابراهيم باستانى پاريزى