ذميم ، و اصل معظم و قاعدهء محكم درين باب آنست كه ، پادشاه ، بلند همت باشد و به محقّرات امور التفات ننمايد تا مال رعيّت در نظر همت او نيايد و بدان التفات ننمايد و ازان ننگ دارد . پس بايد كه همت عالى و خاطر بزرگوار او بر آن مقصور باشد كه ذكرى جميل و نامى نيكو در زمان حيات كسب كند و مزدى وافر ثوابى جزيل بعد از ممات ذخيره سازد ، بيت .
ايزد آن را كه خسروى را دست * بهترين خصلتى ازو دادست
ملك اگر فى المثل سرايى شد * داد او را اساس و بنياد است
هركه در بند داد دارد دل * از ستم در دو گيتى آزادست
ظلم شد رنج ظالم و مظلوم * دادگر در دو كون دلشاد است
تنگ راهيست ظلم . ننگ مجوى * عدل ، صحراى ايمنآبادست
ظلم آباد را كند ويران * باز ، ويران ، ز عدل آبادست
ملكت ار ملكت سليمانست * نيست ثابت از آنكه بر بادست
ديگر خصلتى كه ملوك و سلاطين را اندر بايست بود رقّت و خدا ترسى است ، چون رحمت از صفات خداى تعالى است ، سلطان كه سايهء حق است بايد كه به صفات حق موصوف باشد و به اخلاق الهى متخلّق ، چنانچه فرمود عليه الصّلوة و التحيّه كه :
تخلقوا باخلاق اللّه .
پس پادشاه بايد كه رحمت و رأفت بر اخلاق او غالب باشد ، و در احاديث نبوى آمده است : ارحموا من فى الارض ، يرحمكم من فى السماء ، [ 100 ] و سخت دلى و بىرحمى صفت كافرانست و شعار احوال ايشان ، چنانچه فرمود - عزّ من قال :
ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ فَهِيَ كَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً
، مسلمانى تو با اين دل محالست اين نهء و اللّه .
مسلمان آن بود كورا بدل در رحمتى باشد .
و خطاب ربانى و كتاب آسمانى سيّد كونين و رسول ثقّلين چنين آمد :
ولو كنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولك .