فصل در [ خصال پادشاهان ]
[ 97 ] و پيش ازين چون پادشان برين قاعده مىرفتند ولايتها آبادان بود و مردم لشكرى و رعيّت آسوده مىبودند و خرج از دخل كمتر مىبود ، خزانها بمال آكنده مىبود و گنجها مىنهادند و نام نيكو حاصل ميكردند .
خداى تعالى پادشاهزادهء جهانرا قوّت و دولت دهاد تا بهر راه كه نيكوتر باشد پادشاهى مىكند ، و بندگان را آسوده مىدارد ، و درين جهان نام نيكو و پيش خداى تعالى مزد و ثواب حاصل مىكند ، و اللّه اعلم بالصّواب .
و در سخنهاء حكما آمده است كه نان عاجزان بازگرفتن ، آب قدرت پادشاهان ببرد ، و آه سرد مظلومان آتش مملكت را فرو مىراند . بيت :
اى بسا رايت عدو شكنان * سرنگون از دعاى پيرزنان
اى بسا تاج و تخت بدكيشان * ريزريز از دعاى درويشان
آنچه يك پيرزن كند بسحر * نكند صد هزار تير و تبر
كشت « 1 » جانرا چو ظلم داسى نيست * شومى ظلم را قياسى نيست
سايهء حق چو حق ستم نكند * دل كس را اسير غم نكند
و در جملهء غرايز و طباع مذكور است كه ظلم را عاقبتى وخيم ، و ستم را خاتمتى
هامش
( 1 ) - در اصل : كسب