الملك الجبار ، اين كلمه احساس كردند كه اللّهمّ اهد قومى فأنهم لا يعلمون خلقى از اين خوشتر و تحملى از اين تمامتر چگونه تواند بود كه در چنان حالت خشم نگيرد و غضب نراند . از كمال اين چنين شخص چگونه خبر تواند داد .
عليه سلام اللّه ما لاح كوكب * و ما ناح قمرىّ و ما فاح عنبر
فى الجمله بادوسبان به حكم آنكه دو شاه در يك تخت و دو شمشير در يك نيام نگنجد ، از دابويه مفارقت جسته ، به موافقت او در رويان مقام ساخت و بعد از [ او ] فرزندان او در رويان بماندند و به ايالت اين طرف نامزد گشتند .
پس معلوم شد كه اول مقام ملوك استندار در رويان ، در عهد يزدجرد بن شهريار بود ملك آخرين از ملوك عجم . و از آن عهد تا امروز هفتصد و چهل و اند سال است و دابويه بر سنت [ نياكان ] طبرستان داشت و بعد از او پسرش فرخان كه او را ذو المناقب گفتندى و فرخان بزرگ او را گويند و بعد از او پسرش دادمهر و بعد از دادمهر خورشيد . فى الجمله پادشاهى جيل بن جيلانشاه و فرزندان او در طبرستان صد و نوزده سال بود و اللّه اعلم . « 1 »
فصل آخر
چون ابتدا تملك و تسلط ملوك رستمدار در رويان معلوم شد و به قدر ياد كرده آمد ، موافق آنست كه مبدأ ملك و قرار ملوك مازندران در مازندران « 2 » و طبرستان هم ياد كرده شود ، بر طريق اجمال ، چنان كه به حكايتى موجز
هامش
( 1 ) - مطالب و عبارات بالا را سيد ظهير الدين در تاريخ طبرستان خود نقل كرده است . ( تاريخ طبرستان و رويان ص 31 ) .
( 2 ) - در اصل به جاى دو كلمهء « مازندران » « مالبدران » آمده است