فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ
معنى آنست كه اى محمد ! اگر تو مردى درشتخو و ستبردل بودى ، مردم از تو تفرقه كردندى و پيرامن حضرت تو نگرديدندى . آنچه به يك ساعت خوى خوش صيد توانى كرد از دلهاى خلق ، به صد ساله درشتى قيد كردن ممكن نباشد . تو با مردم احسان كن ، تا ترا بندگان فرمانبردار شوند ، كه : الإنسان عبيد الإحسان .
احسن الى النّاس تستعبد قلوبهم * فطالما استعبد الإنسان إحسان
با همهكس نيكى كن تا ترا بنده شوند ، ديرگاهست اينكه انسان بندهء احسان بود . دابويه در گيلان به جاى پدر [ 17 ] بنشست .
پسر ديگر « 1 » را بادوسبان نام بود و او كهترين پسر بود و او مردى بود خوشخوى و با همهكس موافق و سازگار . گناهكاران را عفو فرمودى و از سر جرايم اصحاب زلات بىواسطه و شفيعى درگذشتى و بىوسيلهء خدمتى و سابقهء حقى خاص و عام را صله و عطا فرمودى و دانستى كه بهترين فضايل و سرجملهء مكارم ، خلق خوش است . چه با كمال درجهء نبوت و علو مرتبهء رسالت و فنون فضايل نفسانى كه ذات شريف خواجهء عالم را صلوات اللّه عليه و آله ظاهرا و باطنا حاصل بود ، حق تعالى او را به خوشخوئى مدح كرد كه
وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ
و در جميع اوقات به عفو از گناهكاران و صفح از اصحاب جرايم امر كرد كه
فَاصْفَحْ عَنْهُمْ وَ قُلْ سَلامٌ
تا به جائى رسيد كه در وقتى كه از ايذاى قريش و ظلم اهل قرابت ، رسيد به دو آنچه رسيد ، لب مبارك مجروح مىجنبانيد . اصحاب و نزديكان به گمان آنكه نبادا كه دعاى بد در حق قوم گويد و از شومى فعل بد ايشان طوفان هلاك باديد آيد ، تفحص كردند تا چه مىگويد « 2 » . در آن حالت از الفاظ درربار سيد ابرار عليه صلوات اللّه
هامش
( 1 ) - در اصل : پسرى ديگر .
( 2 ) - مطالب و عبارات بالا را سيد ظهير الدين در تاريخ طبرستان خود نقل كرده است ( تاريخ طبرستان و رويان ص 30 و 31 ) .