هر تنه بگذشتى ز چتر سحاب * پنجه زده بر كمر آفتاب
آنكه گذشت از فلك هفتمين * ريشهء او شد رگ گاو زمين
سِدره بود شاخچهء پست او * تا چه بود شاخ زبر دست او
نسبت هر يك به بزرگى تمام * گام نهادى نه برون از مقام
جمله سرافكنده ز روى نياز * گشته صف آرا چو قيام نماز
سرو خيابان بقا اتّصاف * خورده ز سرچشمهء خضر آب صاف
هر شجرى هست كنون بيشكى * از شجر وادى ايمَن يَكى
ساق درختانش ز نزديك و دور * ساعد موسى است تجلى ظهور
هر يك ازين نخل هدايت ثمر * مىدهد از مرشد كامل خبر
اهل سلوك از دو طرف رهنمون * تا نرود هيچكس از ره برون
اين همه خوبى نه ز آب و هواست * فيض مزار شرف اولياست
سيد قطب و سند اتقيا * كعبهء مطلب اثر مدعا
آنكه ز اسرار ضمير آگه است * هادى دين خواجه عبيد الله است
زاير اين روضهء خلد اشتباه * مىرود از سايهء طوبى به راه
هر كه درين ره نه به سر زود رفت * دير به سر منزل مقصود رفت
وانكه درينجا قدم از سر بريد * روى در آيينهء مقصود ديد
يا ربم از لطف ز كِه تا به مِه * با همه توفيق زيارت بده
اكثر فضلاى زمان در وفات حضرت ايشان مرثيهها و تاريخها گفتهاند ، بعضى از آن اين است .
تاريخ
به هشتصد و نود پنج در شب شنبه * كه بود رفته چو از فوت احمد مرسل
كشيد خواجهء دنيا و دين عبيد الله * شراب صافى عين جنان ز « جام اجل »
امير كبير صائب تدبير مير عليشير در تاريخ حضرت ايشان چنين گفته :
تاريخ
خواجهء خواجگان عبيد اللّه * مرشد سالكان راه يقين
شد به خلد برين كه از فوتش * سال تاريخ گشت « خلد برين »