نظم
به شهر سمرقند آمد فرود * چو خورشيد از آسمان كبود
زر و سيم كردند چندان نثار * كه شد آسمان و زمين زرنگار
خديو زمان شاهِ صاحبقران * به تخت سمرقند شد كامران
در تاريخ 801 معماران ذوى الاقتدار و بنّايان چابك دست صاحب اعتبار را طلب كرده ، مسجد جامعى فرمود كه مجمع و مقام جمهور انام و محل عبادت خواص و عوام گردد . در اندك فرصت معبدى مهيّا كردند كه فروغ صفاى ساحتش روشنتر از مرآت سينهء صادقان و قواعد بنايش راسختر از اعتقاد راست بنيان ، پيشطاق عظيم الشأن رفعت توأمان مسجد را كه چون خانهء كعبه قبلهء عابدان و محراب زاهدانست و در كتابهاش از كتاب مبين آيت عالى درايت عظيم البشارت
« وَ إِذْ يَرْفَعُ إِبْراهِيمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَيْتِ »
نشان اين معنى مىدهد و شرفات رفيع الدّرجاتش بر فراز فلك الافلاك برترى مىجويد و از عكس كاشيهاى فيروزه گونش آسمان سيمابى رنگ لاجورد گرفته و از شمسههاى زرنگار مهر انجلايش آئينهء ماه استعارهء روشنايى مىنمايد و آفتاب در پناه ظلّ ظليلش به درجهء ارتفاع رسيده و گنبد عالى اساسش از روى رفعت و بزرگى غلغلهء صداى او در طاس فلك پيچيده ، چهار گلدستهاش چهار سرويست پيراسته در چهار چمن عالم عنصرى به نشو و نما رسيده بلكه چهار ستونى است كه ايوان فلك كيوان را عماد اعتماد گرديده ، هر باب از ابوابش بر روى اولو الالباب به اشارت با بشارت كريمهء
« وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً »
مفتوح گشته .
مثنوى
يكى مسجد جمعه كردش بنا * شده قبلهء اهل ارض و سما
بنايش به خاراى مرمر زدند * بنا بر زمين چرخ اخضر زدند
ستونهاى مرمر هزاران هزار * تراشيده و ساخته زرنگار
به زركش ستونهاش افراختند * سقوفش چو افلاك پرداختند
شده پايهء رفعتش ساق عرش * دو طاقش نشان داده از طاق عرش
توجه نمودن صاحبقران از غزوهء هندوستان به جانب ملك آذربايجان تا كنار روم و از آنجا به صوب ولايت حلب و خطهء شام به فرمان ملك علّام
در تاريخ 802 در ساعت مبارك سرادقات گردون احتشام نصرت انتظام ميمنت انجام