آتش حرب به نوعى مشتعل گشت كه عقاب جان شكار تير را پر و بال در معركهء قتال مىسوخت و زاغ سيهتوز كمان در گوشهء آشيان خويش قرار و آرام نداشت . جوهر از روى شمشير چون قطران عرق بر درياى خونخوار لشكر غرق مىگرديد . افعى نيزه از گرمى جدال سر خود را از سوراخ جوشن بيرون نمىكرد . مهرههاى تفنگ مانند شراره بهر طرف بىاختيار مىجست . تارهاى كمند همچون موى آتش ديده با خويشتن مىپيچيد .
مثنوى
ز خيل ستوران و خيل سپاه * به رخسار رو برده خورشيد و ماه
ز سم سمندان صرصر شتاب * فتاده به ناف زمين پيچ و تاب
« ز سم ستوران بر آن پهن دشت * زمين شد شش و آسمان گشت هشت »
در آن هنگام لشكر خصم عنان توجه از ميدان عزيمت تافته ، رو در بيداى ناپيداى هزيمت نهادند . آرى خس سبك سير را چه آرا كه سد سيل بىزنهار شود و خيل كبوتر را چه يارا كه هم پنجهء شاهين و شهباز گردد و اين تاريخ شكست بابا خان را نيز مولانا مشفقى گفته و نيزهء قلم در ميدان صحيفه چنين به جولان درآورده :
تاريخ
داد بابا را شكست و عقل گفت * از پى تاريخ « بابا را شكست »
بالأخير بابا خان ولايت تاشكند را مقرّ مفر گردانيد و اين فتح را اهل تواريخ فتح چهارم نوشتهاند . چنانچه بعضى از فضلاى بلاغت شعار و ظرفاى فصاحت دثار يعنى ميرزا قاسم ديوان تاريخ اين فتح را نيكو تحرير كرده :
تاريخ
جهانگير عبد اللّه خانى كه آمد * ز بيمش عدو را جگر پاره پاره
به تسخير توران زمين خان عادل * روان شد به خيل برون از شماره
به سيحون رسيدند چون باد صرصر * گذشته چابك سواران سواره
ولى خان گذشتند جنگ آنچنان شد * كه چشم فلك تيره شد از نظاره
چنان منهزم شد عدو بار چارم * كه گر خواستى مىشد از سر مناره
در آن شب ز تاريخ اين فتح خان گفت * « شد از ما عدو منهزم چار باره »