چه دريا در تلاطم بحر سيماب * ز بيمش زهرهء شيران شود آب
يكى ديوانه رودى در بيابان * به صد زنجير موجش بسته نتوان
به طول و عرض اين چرخ معلق * به پهنايش بود يك قطعه زورق
سبكرو همچو عمر سرعت انديش * به سرعت بلكه صد فرسنگ در پيش
تصور در عبورش رنگ مىباخت * چو كشتى هر كه ديدش لنگر انداخت
ز بس باشد صفا در وى كماهى * نمايد از نظر تا پشت ماهى
عجب نبود ز درياى زرافشان * كه آرد ماهى سيمين به جولان
به روى آب هر يك حلقه گرداب * بود چون چشمهء خورشيد در باب
كسى كه وصف اين درياچه گويد * نخستين گام از جان دست شويد
ز چوب و خشت استادان بنا * به صنعت بسته پل بر روى دريا
نشانى از صراط مستقيم است * بهر گامى ازو دلها دو نيم است
بناى سطح پل بر عرض دريا * چو طول كهكشان بر چرخ خضرا
مگر با كوه گردون توأمان است * كمرگاهش مقام كاروان است
نمايان چهار ميل اندر برابر * به بالا هر يكى ميل سكندر
مبصر را اگر چشمِ نگاهست * نمايد فى المثل يك ميل راه است
ز رفعت برده سر بر چرخ اخضر * به كشتى فلك هر چار لنگر
ملا مشفقى كه غواص درياى دانشورى و شناور ابحار اشعار فضيلتگسترى است نظم بناى اين پل عالى را از روى فكر چنين گفته :
ز تحت ما گذرد ما ز فوق او گذريم * ازين سبب شده تاريخ او « گذرگه ما »
در تاريخ 982 نوّاب عبد اللّه خان به تسخير ممالك توران با عساكر بىكران چون موج صرصر بر روى بيابان روان شد . بعد از طى اندك مسافت به ولايت اوراتپه رسيده در بندان قلعه را به كليد مشكلگشاى شمشير غيرت مفتوح گردانيد و مردم ولايت را از فضلا تا رعايا رعايت كرده از آنجا هم عازم ولايت ديگر گرديد و اين فتح را ملا مشفقى « رعايت پناه » تاريخ يافته . اما چون خبر مهابت اثر خان سعد اختر و خاقان ظفر سير مكرر به سمع سامعه بابا خان ابن براق خان تاشكندى رسيد بابا خان نيز با لشكر تمام قرقز و قزاق و با سپاه بىكران دشت قبچاق استقبال نمود . بعد از دوچار گرديدن هر دو لشكر