شيبانى خان مىكرد و چون دولت مساعد نبود و بخت يارى ننمود بالضروره از مملكت موروثى اعراض كرده روى توجه به سواد هندوستان آورد . نخست ولايت كابل را مسخر كرد . در اندك فرصت بر پادشاه هندوستان استيلا يافت . اكثر ممالك ايشان را در عهدهء تصرف خود در آورد و گنجهاى بىقياس در دست بابر ميرزا در آمد . از آن جمله مقدار سينزده من الماس در كنجى نهاده بودند و باقى جواهر و ديگر اجناس ازين قياس توان نمود . زمانى كه خلل در قصر حياتش راه يافت و چهار ديوار عنصرى تن روى به انهدام آورد و خزاين و دفاين مقدار ذره سود نكرد در شهور 937 رخت فنا از دار بىمدار دنيا به دروازهء شهر بقا كشيد . قريب سى و چهار سال به حكم ملك متعال پادشاهى كرد . در تاريخ پادشاه عاليجاه فاضلى چنين گويد :
تاريخ
پادشاهى كه شهر يارانش * بنده بودند و خادم و منقاد
چون وفايى نديد از عالم * رفت ازين عالم خراب آباد
خرد از سال فوت او پرسيد * گفتم او را « بهشت روزى باد »
تاريخ جلوس عبيد الله خان به تخت ماوراء النهر
عبيد الله بهادر خان بعد از وفات ابو سعيد خان بر سرير حرير گل نشست و يا همچون نشئه در اجزاى مل قرار و آرام يافت . خطبه از اسم همايونش چون ابراهيم بلندى گرفت و سكه از نام با احترامش رتبه و ارجمندى حاصل كرد . مولانا امير على در جمع فضايل چون صنعت كتابت انگشتنما و در فنون علوم بىمثل و بىهمتاست و جهت جلوس خان تاريخ مناسب گفته :
تاريخ
شكر لله كه به توفيق خداى * گشت امروزه جهان رشك جنان
خسرو شاه جهان شد كه ازوست * فخر شاهان شرف اهل زمان
سال تاريخ ز دل جستم گفت * « والى ملك عبيد الله خان »
مولانا مير محمد منشى در صحيفهء روزگار در جلوس خان نصرت شعار چنين نوشته كه :