آن ضياء سلطنت كاندر بساط عيش او * كهكشان چون مجمر است و مهر چون عود آمده
آن وزير مملكت كاندر قماط « 1 » طيش او * آسمان چون جوشن است و ماه چون خود آمده
اين مسيحايى كه فخر دوش مريم گشته است * يا سليمانى كه زيب بزم داود آمده
بود مانند صفى الله مسجود ملك * گر نمىگفتند رودى از چه مسجود آمده
قدسيان از عالم قدسش جدايى دادهاند * اندر اين عالم از آن رو گريهآلود آمده
عاجزم از وصف اين گوهر كه آمد در وجود * [ 621 ] مى ندانم چيست يا ربّ كز تو مشهود آمده
تاكنون اى دل چنين قدرت نشد مشهود كس * آنچه اندر پردهء غيبى نهان بود آمده
تا به كى بايد چنين بود از غم دوران ملول * رودها بايد زدن اكنون كه اين رود آمده
شد مسمّى پيشواى دويمين يعنى حسن * هرچه نيكويى درين مولود موجود آمده
از براى سال تاريخش رقم زد خاورى * از ضيا موجود اين مولود مسعود آمده « 2 »
دويم : مرحومه سلطان بيگم ؛ زوجهء محمد خان دولّوى قاجار [ و ] صاحب يكنفر صبيّه است .
هامش
( 1 ) . پارچه عريضى كه كودك را در آن پيچند .
( 2 ) . اين قطعه در تذكره خاورى موجود نيست . در حاشيه اين بخش « دو نفر پسر » نوشته شده است .