اولاد ذكور متعدد آورده و نام اكبر [ آنها ] را محمد حسن ميرزا گذاشت . تاريخ ولادت او از طبع مؤلّف تراويد و يادگار را ثبت گرديد .
لمؤلفه :
[ 620 ] ميرزا مسعود كز فرّ شهاب كلك او * هرچه ديو اندر سپهر ملك مردود آمده
نى غرض بل جوهر است اندر وجود او جلال * همچو آن گوهر كه هم از بحر موجود آمده
سينهء اعداى او همواره مسلول از حسد * ديدهء حُسّاد او پيوسته مرمود آمده
گر عدو گويد ز من اين جاه و اين منصب بلى * در عدو مردود و در اين ذات محمود آمده
تا كمند تابدار احتسابش شد دراز * فتنه اندر زلف خوبان رفته مفقود آمده
حاصلش را دهر دهقان تخم انجم ماه داس * آسمان چون مزرع است و كهكشان رود آمده
خواست تا گويند آثارى است اين از مطبخش * زان سبب افلاك اندر ديدهء دود آمده
ز آستانش هركه سرپيچيده نقصان كرده است * ليك هركس رو به آن سو كرده با سود آمده
خود قران دادش سعادت با ضياء السلطنه * زين دو تن هم كوكبى مسعود موجود آمده
از ضياء دهر گشته كوكب نور آشكار * در وزير ملك پيدا جوهر جود آمده