اوّل : نوّاب تيمور ميرزا ؛ اسنّ و اكبر اولاد است و از بطن مخدّرهء ارمنيه او را ميلاد .
طبع نظمى دارد و به مناسبت اسم تيمور ، امير تخلّص مىگذارد و از احوالش اطلاع حاصل نيامده است .
دوم : نوّاب اسكندر ميرزا ؛ از بطن مطهّرهء حاجيه سراى ملك خانم صبيّهء مرضيّهء مرتضى قلى خان عمّ بزرگوار صاحبقران تاجدار است و به لقب نايب الايالهگى ديار مازندران ، قرين عزّت و اعتبار . گاهى از اوقات ، لشكركشى آن صفحات با او بود و در سال قضيهء خاقان مغفور ، در ذهاب و اياب « 1 » لشكر طبرستانات ، به قانون سپاهىگرى نهايت اهتمام فرمود . به شرف مصاهرت نوّاب ظلّ السلطان سرفراز است و با مؤلّف اين روزنامچه ، بىنهايت اليف و دمساز . توسن لسانش در راهوارى قدرى كند است [ اما ] بر خلاف ادهم امساكش كه بىنهايت تند . مسجدى در ديار سارى مازندران برپا نموده و ابواب طاعت بر چهرهء مجاورين و مسافرين گشوده است . تاريخ آن مسجد برحسب تمنّاى او از طبع مؤلّف تراويد و بر سر درب مسجد مزبور محرّر گرديد . « 2 »
و هى هذه لمؤلفه :
در زمان دولت شاهنشه با داد و دين * آنكه هم نام محمد گشته از نيك اخترى
پور راد ملكآرا حضرت نايب مناب * آنكه پروردست دورانش ز مهر مادرى
اين عمّ شهريار و شهريارانش غلام * هم ز نيكو مشربى و هم ز نيكو محضرى
نامش از نامآورى آمد سكندر ميرزا * وز شكوه نام او بشكسته نام قيصرى
شخص او رويينتن و رويينتنش در بندگى * نام او اسكندر و اسكندرش در چاكرى
در ديار سارى آن روييندژ مازندران * ساخت اين مسجد كه شد ز آلايش نقصان برى
آسمان ، ايوان آن را كرده از جان بندگى * مشترى ، محراب آن را گشته از دل مشترى
معبد اسكندرى شد سجدهگاه شيعيان * زآن كه شيعى مذهب آمد جملهء مازندرى
خاورى از بهر تاريخ بنايش زد رقم * سجدهگاه شيعه باشد معبد اسكندرى
هامش
اكسير التواريخ اعتضاد السلطنه هم موجود نيست .
( 1 ) . ملى : « عياب »
( 2 ) . اين قطعهء مولّف در تذكره خاورى موجود نيست .