سنهء يكهزار و دويست و پنجاه و هفت ، در عالم جوانى وداع سراى زندگانى نموده ، در جوار عتبات عاليات به فراغت آسود . تاريخ وفاتش از كلك مؤلف تراويده ، يادگار را درين صحيفه ثبت گرديد .
اى دريغ از حوادثات زمانه * اسد الله ميرزا از ميان رفت
رود دولت شه آنكه باب كرامش * نيز چون او به بوستان جنان رفت
شهريارى ز بارگاه زمان شد * آفتابى ز آسمان جهان رفت
مه گردون ز نايبات قضا طى * گل گلشن ز حادثات خزان رفت
آنچنان نامدار آه چنين شد * [ 579 ] وينچنين كامكار آه چنان رفت
از ملايك ببين چه صبر و سكون شد * وز خلايق نگر چه تاب و توان رفت
زين مصيبت به چرخ آه و فغان شد * كز مروّت به خاك نام و نشان رفت
آهِ پيران به آفتاب گراييد * كز جهان نابكام تازه جوان رفت
رمهء خلق ماند بىسر و سامان * كز سرش جاودانه زبده شبان رفت
زندهء جانان در اين زمانه نپايند * زندهء جان بود ازين ميانه از آن رفت
پاى او لايق بساط جنان بود * از بساط زمانه دستفشان رفت
خاورى را ز سوگ آن مه تابان « 1 » * از زمين تا به ماه آه و فغان رفت
با سر آه كلك گفت كه بس واى * اسد الله ميرزا ز ميان رفت
پنجم : نوّاب فتح الله ميرزا است كه اميرزاده [ اى ] با شرم و حيا و خط نسخ را چنان مطلوب مىنگارد كه خطوط استادان سلف را منسوخ مىانگارد . چندى در ولايت سنقر و كليايى حكمروا بود و تحصيل نام را اهتمامى تمام مىفرمود .
ششم : نوّاب امام قلى ميرزا ، كه خوبان جهان را امام است و در آسمان صباحت و ملاحت ماهى تمام . حسن ملاحت را با وجود صباحت جمع داشت و اوقات شريف را به تحصيل علوم ادبيّه و فنون عربيّه مىگذاشت . او نيز در ولايت سنقر چندى به
هامش
( 1 ) . ملك : « ايوان »