چون تاج كى شود روم بر فرق داد خواهم * در زير پى بود هند چون خِنگِ راهوارم
در بزم دادخواه و در عدل دادپرور * [ 568 ] در رزم پايدار و در عهد استوارم
اندر زمان خُردى آموزگار دانا * ايّام لوح دانش بنهاده در كنارم
از بخت كامكار و از تخت نامآور * در دهر پادشاه و بر خلق شهريارم
هم اولياى خود را چون راح در اياغم * هم آن نياى خود را چون شمع بر مزارم
از دولت خواقين در ملك كامرانم * وز شوكت سلاطين در دهر كامكارم
در بوتهء شهامت آتش نسوزدم هيچ * سالم بمانم از تاب چون زرّ خوش عيارم
در عالم چه و چند حيرانم اى خردمند * تاريخ سال او را چون خاورى نگارم
آن شاه پر فطانت ، تاريخ سال ميلاد * از لفظ خويش فرمود خاقان به روزگارم « 1 »
دوم : ترسانندهء ترك تيغ بندسپهر ، نوّاب بهرام ميرزا ؛ جوانى است بغايت مطبوع و زيبا ، در كمالات عربيّت و خطاطى با نصيب است و در تواضع و حسن اخلاق به افراطى عجيب . چندى در ايّام حيات وليعهد غفران سمات ، حكومت ولايات خوى و قراچهداغ را نموده و بقيهء زندگانى ، سفرا حضرا ، ملتزم ركاب آن جناب بوده است . در بدايت اين دولت عظمى به ايالت و ولايات كرمانشاهان و لرستان و خوزستان رسيد و پس از آن
هامش
( 1 ) . در تذكره خاورى اين قطعه موجود نيست .