از شه طمعش كم بود ورنه به گه خواهش * آن شاه جهانبخشى ، آن طوطى يك اظهار
شاهنشه عالم را زيبا بود استغنا * ورنه به كمر مىبست از عشق رخش زنّار
ز اندازهء اعزازش شد سرد همى عزّت * ز آوازهء آوازش بُد گرم همى بازار
دل بُرد ز شاهنشه با آنهمه زيبايى * طوطى و دل خسرو اين نيز يك از اسرار
آخر ز ستم گردون بگرفت ز شاهنشه * گلزار كزين عرصه شمشاد نكو رفتار
از حسرت ديدارش شه آه كشد از دل * در توبهء هجرانش چون سيم كه اندر نار
حيف است ملك غمگين از حسرت آن شيرين * بهتر كه درين ماتم خسرو نكشد آزار
طوطى شكر گفتار آوازهء زيبا داد * از خصمى اين گردون وز گنبد آن غدّار
پس خاورى از فكرت تاريخ چنين گفتا * آوازهء زيبا داد طوطى شكر گفتار
پنجم : دلبر نوشخند و شاهد ، شاه پسند خانم ؛ از مطربزادگان شيراز است و والدهء معظمهء نوّاب كيقباد ميرزا و برادران سعادت انباز . در فنّ رقاصى اخصّ خواص بود و در محفل جشن شهريارى چون سرو برومند از باد بهارى رقاصى مىنمود .
رباعى :
آراسته آمد و چه آراستنى * دل خواست به عشوه و چه دل خواستنى
بنشست به مى خوردن و برخاست به رقص * هى هى چه نشستى و چه برخاستنى « 1 »
ششم : طراز محفل ناز و نواز ، شاه نواز خانم از طايفهء به لباس و در لباس كرديّت آدمى اساس است . مادر زن جناب ميرزا على هزار جريبى صدر الممالك است و كمال نيكويى و جمال را به اقصى الغايه مالك . او نيز چون زهرهء رقاص در بزم خاص به رقاصى مشغول داشت و از حسن اين هنر ، داغ [ 566 ] رشك بر دل زهرهء ازهر مىگذاشت .
هفتم : پروردهء مهد صباحت ، شاهپرور خانم ؛ از اهل قراچهداغ آذربايجان است و صبيّهء داداش بيك نايب فرّاشباشى و در نواختن چگور « 2 » و سهتار ، به رسم اتراك آن ولايت هنگام نواختن چگور ، تركانه حركتى مىنمود كه از فرط شيرينى و ملاحت دل از
هامش
( 1 ) . اين رباعى در تذكره خاورى نيامده است .
( 2 ) . از آلات موسيقى