آن تارهاى موى به اندازه ساختن * و آن حشوهاى زلف به مقراض چيدنش
هم موى دور رسته ز ابروى كندنش * هم تار بىقرينه ز گيسو بريدنش
آن تابداده رشته به عارض فكندنش * بىطاقتى نمودن و لب بر مكيدنش
آن غازههاى نغز به رخساره سودنش * و آن عطرهاى خاص ز گيسو چكيدنش
آن خالها به چهره مناسب گذاشتن * و آن سرمهها به ديده ملايم كشيدنش
و آن زيور و حلى به سر و بر فكندنش * و آن گوشواره گوشهء گوش آرميدنش
از جامهدار عشوهكنان جامه خواستن * و آن جامهها مناسب هم برگزيدنش
آن برگزيده جامه به تن راست ساختن * و آنكه بناز در بر عاشق چميدنش
آن چيدهاى زلف به عاشق نمودنش * وز گوشههاى چشم به مشتاق ديدنش
در كوى عشق حسن فروشى نمودنش * جاندادن جهانى و از جان خريدنش
آن ديدن رقيب ز روزن به چهرهاش * وز شرم رنگ از مه عارض پريدنش
اين عجز خاورى به تمنّاى بوسهاش * و آن لعل آبدار به دندان گزيدنش
هشتم : نوگل گلزار خوبى و آهوى مرغزار مطلوبى ، حضرت سلطان بيگم از بطن مخدّرهء والدهء مكرّمه نوّاب ضياء السلطنهء مذكوره در فوق مىبود و در سنهء يك هزار و دويست و چهل و دو در عالم جوانى در دار الخلافهء جاويد مبانى وداع عالم زندگانى نمود .
[ 544 ] محمد خان قاجار ولد مهدى قلى خان دولوى سردار از نسبت همخوابگى حضرتش بسى مباهات داشت و بالاخره بجز بىحاصلى تخمى نكاشت . شاهزاده [ اى ] بود فرشتهخو و در طراوت رخسار غيرت گلزار مينو . مدتى در ديار نهاوند به مصاحبت برادر ارجمند محمود ميرزا به سر برد و در سرپرستى عجزه و ايتام ، طريق جهد و اهتمام مىسپرد . در خطاطى و شعرشناسى خالى از وقوف نبود و مؤلّف تاريخ وفات او را بر صفحه چنين رقم نمود :
لمؤلفه :
داد و بيداد از جفاى ظلمپرور روزگار * آه و افغان از بلاى جورگستر آسمان