اين رُخَت اندر نظر با مهر تابان جلال * وين كفت اندر بصر يا بحر عمان كرم
بهر جولان چون به ميدان سخا راندى سمند * گوى سبقت بردى از اقران به چوگان كرم
غرق مىگردد به يك دم كشتى اميد و آز * چون رسد بحر كَفَت را وقت طوفان كرم
هركه را بينى كه جان داد است در ظلمات حرص * عمر جاويدش دهى از آب حيوان كرم
زايد از وى هر زمان لعل درخشان اى عجب * گوييا دست تو شد كان بدخشان كرم
كى توانم گفتنش گردون كه دارد روز و شب * مطلع دست تو تابان مهر رخشان كرم
شهسواران كرم يكران ز زير ران كَشند * چون كَشى در زير ران خويش يكران كرم
بشكند از جلوهاش دَرهم سپاه شوم بخل * بهر جولان خنگ چون رانى به ميدان كرم
بسكه مىبخشى دُر و زر بىسؤال و بىحساب * هست حيران بر تو دائم چشم حيران كرم
هست از چشم و كف و طبع و دلت در روزگار * چون بناى چرخ محكم چار اركان كرم
جان دهد خلق جهان را در تن از الحان خوش * در گلستان كَفَت مرغ خوش الحان كرم
اى كرم رسمى كه از فرط كرم بر اين و آن * در جهان يزدان ترا كرد است يزدان كرم
تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 957
مساهمون: ناصر افشار فر
ص٩٥٧