بختش ايمن از و بال و اختر آزاد از زوال * ملك بيرون از حساب و دولت افزون از شمار
دين احمد را معين و كيش حيدر را مطيع * حقپرست و حقشناس و حقپذير و حقگزار
بين درين سرچشمه تمثال شهنشاه و بخوان * قصّهء ظلمات و جم را بعد ازين افسانهوار
بنگر از اين صخره انوار خدايى چون كليم * كآن روايت را درايت گشته نقش شهريار
تا ز هر مصراع تاريخى دگر باشد عيان * خاورى گفتا دو مصرع چون دو درّ شاهوار
نقش اسكندر بود از چشمهء حيوان پديد * باز يا انوار حق از طور موسى آشكار
ذكر خاتمهء كار نوّاب نايب السلطنه در ارض اقدس و عرض مراتب قضيهء واقعه به درگاه مقدس و ظهور التفات دربارهء بازماندگان و نونهالان نورس
در سنهء يك هزار و دويست و سى و هشت هجرى مطابق با سال فرخمآل قوىئيل تركى ، نوّاب مستطاب نايب السلطنة العليّه عبّاس ميرزا را ، ناخوشى مزمنى كه عبارت از ورم كليه باشد [ 485 ] به هم رسيد و برحسب امر اعلى جناب ميرزا محمد طبيب اصفهانى احمدآبادى - از قرارى كه نگارش يافت - به جهت معالجهء آن حضرت روانهء تبريز گرديد . مدّت يك سال در آن ولا توقف كرد تا - الحمد لله و المنّه - ناخوشى مزبور روى به بهبودى آورد . چون بىاحتياطى در حلق و جلق لازمهء ذات انسانى است ، رفته رفته امراض ديگر از قبيل بواسير و نواسير رخ داد و بالاخره حرارت كبد شدّت كرده روز