تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال كتاب حبيب السير ( فارسى ) — صفحة 7

مساهمون:

ص٧
نمانده و به قول سعدى
« چون نگه مىكنم نمانده كسى »
، اقبال آشتيانى ، محمد قزوينى ، دكتر قاسم غنى ، و عزيزانى چون مهندس محمد على مخبر و دكتر جهانگير قائم‌مقامى و شيخ عبد الحسين نجم‌آبادى ، همه روى در نقاب خاك كشيده‌اند و به قول خيام با هفت هزار سالگان سربه‌سر شده‌اند .
از ملك ادب نادره‌كاران همه رفتند * رو بار سفر بند كه ياران همه رفتند آن ابر شتابنده كه در دامن صحراست * گويد چه نشينى كه ياران همه رفتند
و اينك تنها من مانده‌ام و كوله‌بارى از خاطرات تلخ و شيرين ، با جانى داغدار و جسمى نزار و بيمار ، با همه ضعف و ناتوانى ناشى از پيرى و فرسودگى ، ولى حافظه‌اى نيرومند و آزاردهنده كه ياد همه عزيزان از دست رفته را در خاطر من زنده نگه مىدارد ، چنان كه گويى هر روز و هر لحظه بر فقدان عزيزى مىگريم و از همه بدتر آنكه بغض را بايد در گلو خفه كنم و اشك را در چشم به تدبير و تزوير نگه دارم و تنها در دل بگريم و در جان به ياد عزيزان از دست رفته فرياد كنم . بگذاريم و بگذريم كه قصه دورى از دوستان يكدل و يك‌رو سخت تلخ و غم‌افزاست . بارى سخن از كتاب حاضر بود كه تجديد چاپى است از كتاب رجال حبيب السير . داستان اين كتاب به اختصار اين بود كه مرحول اقبال آشتيانى از همان شمارهء اول ، خط مشى خود را چنين اعلام داشت كه براى مشتركين مجله هر سال ، ده شماره يادگار خواهد فرستاد و به جاى آن دو شمارهء ديگر كتابى تقديم خواهد نمود كه از لحاظ ميزان صفحات ، كمتر از صفحات دو شماره - معمولا هشتاد صفحه - نخواهد بود و اين كتاب رجال حبيب السير نخستين كتابى بود كه مجلهء يادگار به جاى شماره 11 و 12 به خوانندگان تقديم داشت . اما طراح اصلى كتاب مرحوم ميرزا محمد خان قزوينى بود . او كه در طى مطالعات مستمر خود متوجه شده بود كه در كتاب حبيب السير از زمان مغول به بعد اطلاعات ذى قيمتى دربارهء اهل فضل و هنر از فقيهان گرفته تا عارفان و شاعران و هنرمندان آمده ، جوياى آن بود كه آن اطلاعات يك جا فراهم آيد و در دسترس اهل تحقيق قرار گيرد و اين نيّت خود را با شادروان اقبال آشتيانى در ميان نهاد كه مورد پذيرش وى نيز قرار گرفت و مرا كه طلبه‌اى جوان و نستوه و پرذوق‌وشوق بودم بدين خدمت رهنمون شدم و ضمنا كتاب چاپى حبيب السير خود را در اختيار من
رجال كتاب حبيب السير ( فارسى ) — صفحة 7 | عبد الحسين نوائى