بساتين كه در حسن و خوبى هريك ماه و آفتاب را دو رخ داده نشسته
عَلى سُرُرٍ مَوْضُونَةٍ مُتَّكِئِينَ عَلَيْها مُتَقابِلِينَ ،
و سقاة حور صفت خوب صورت كه سورهء حسن بر صحيفهء صفحهء « 1 » ايشان مسطورست كاسات قميز و شراب باباريق و اكواب متواتر و متوالى كرده و عرصهء دلها از خار غم و وحشت خالى گشته ،
ساقيانى كه چه گويم و چگونه يا رب « 2 » * كه مه گلگون از دام معنبر گيرند
قطرهء خون شود از خنجر ايشان مرّيخ * روز نصرت چو ز جان « 3 » قبضهء خنجر گيرند
زهره در ساغرشان رقص كند همچو حباب * گاه عشرت چو به كف گوشهء ساغر گيرند « 4 »
و روزگار مخالف چون پاى در راه راست نهاده است لاجرم چنگ در پردهء نوا زده است ، و ناهيد اقبال برحسب حال مطلع شعرى گزيده و از زفان دولت قولى در دهان جهان انداخته و آهنگ بركشيده
بشرى فقد انجز الأقبال ما وعدا * * و الدّهر ذو ندم ممّا جفا وعدا « 5 »
f . 138 b
و بدين غزل كه ملايم وقت افتاده است چرخ گردنده كز ديدهء « 6 » رضا و موافقت نظر مىافكند در رقص آمده
هامش
( 1 ) آ ج ه ندارند ،
( 2 ) كذا فى ستّ نسخ ، ز : و چگونه ؟ ؟ ؟ بودند ، مجمع الفصحا ج 1 ص 193 : ساقيانى خوش و گلروى و دلير و سرمست ، در ديوان اين بيت را ندارد ،
( 3 ) كذا فى ه ز ، د : چو ز حان ، آ ب ح : حو رحان ، ج : چو رخان ،
( 4 ) رجوع كنيد بص 33 حاشيهء 7 ،
( 5 ) ه بجاى مصراع اخير : و كوكب المجد فى افق العلى صعدا ، - و اين بيت همينطور كه در نسخهء ه است مطلع قصيده ايست از ابو محمّد خازن از شعراء معروف صاحب بن عبّاد و قصيده در يتيمة الدّهر ج 3 ص 74 مسطور است ، ولى آنطور كه در متن است عجالة معلوم نشد از كيست ،
( 6 ) كذا فى آ ، ه ز : كرديده ، ح : از ديدهء ، ب ج د جمله را ندارند ،