نرسانند و آنچ گوشتى « 1 » باشد « 2 » در شريعت عدل خون ايشان در حريم امان ناريخته بماند تا چون كبوتران حرم يك روزى در آسايش و آرامش * روزگار گذرانند « 3 » و وحشيّات « 4 » پرنده و چرنده خاكى و آبى از قصد حاسدان « 5 » و تير صيّادان فراغتى يابند و بمراد در رياض امن « 6 » پرو بالى زنند ،
خلا لك الجوّ فبيضى و اصفرى * * و نقّرى ما شئت ان تنقّرى
قد رحل الصّيّاد عنك فابشرى « 7 »
چون حيوانات هريك از دولت روزافزون استفادتى تمام يافتند جمادات نيز كه هم « 8 » آفريدهء بارى « 9 » عزّ اسمهاند و « 10 » در هر ذرّهء از ذرّات آفرينش او حكمتى بدان متعلّق « 11 » است
ما خَلَقْتَ هذا باطِلًا سُبْحانَكَ
به حكم آنك
وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ
ازين رحمت محروم نشوند دماغ زمين را به زحمت ميخ و تحفير « 12 » صداع نرسانند و روان آب را « 13 » باستعمال نجاسات ملوّث نگردانند ، سبحان اللّه وجودى كه حقّ تعالى آن را منبع
هامش
( 1 ) كذا فى ب ج ه ز ، آ : كوستى ، ح : كوشى ، د اصل جمله را ندارد ، - از سياق عبارت واضح است كه مراد از « گوشتى » حيوانات مأكول اللّحم است كه گوشت آنها را مردم ميخورند مانند گاو و گوسفند و غيرهما در مقابل « مراكب و حمولات » يعنى حيوانات سوارى و بارى ،
( 2 ) ج ه ح : باشند ، د ندارد ،
( 3 ) آ : باشند ،
( 4 ) كذا فى آ ب د ز ، ه : وحشيان ، ح : وحشتيان ، ج : وحوشات ،
( 5 ) كذا فى ستّ نسخ ، ه : قاصدان ، و لعلّه هو الصّواب ،
( 6 ) آ ب : امر ، د ندارد ،
( 7 ) صدرها : يا لك من قبّرة بمعمر ، من جملة ابيات لطرفة بن العبد او لكليب بن ربيعة التّغلبى ، انظر مجمع الأمثال فى باب الخاء ( طبع مصر ج 1 ص 161 ) و لسان العرب فى مادّة ق ب ر ،
( 8 ) « كه هم » فقط در ح ،
( 9 ) د ز : حق ، آ ب ندارند ،
( 10 ) آ ج د اين واو را ندارند ،
( 11 ) آ : معلق ،
( 12 ) كذا فى ب ه ز ، آ ج تحقير ؟ ؟ ؟ ، د : تحفير ؟ ؟ ؟ ، ج : تحقير ؟ ؟ ؟ ، - تحفير از باب تفعيل در كتب لغت معتبره به نظر نرسيد ولى در قاموس دزى مذكور است ،
( 13 ) آ « را » را ندارد ، ج : آب روانرا ،