آنها مملوّ از تير است و آن كيش يا تركش است و ديگرى داراى كمان است ولى قسمتى از كمان بيرون مانده و آن قربان است ، فردوسى گويد :
كشيدند رستم دلان زمان * * ز تركش خدنگ و ز قربان كمان
و سيّد اشرف گويد در مدح سلطان سنجر :
زه زه اى شاه كه از بهر كمان و تيرت * فلك از تير و كمان تركش و قربان آرد « 1 »
سعدى گويد در بوستان :
چه خوش گفت گرگين به فرزند خويش * چو قربان پيگار بربست و كيش
نظامى گويد :
تير كه در كيش كمانوش بود * * عاقبتش تاب ز آتش بود
يعنى تير كه كژ و خميده باشد مانند كمان آن را بتاب آتش راست نمايند ، انورى گويد در قصيدهء معروف خود :
سر جفت كند افعى قربان و چو آن ديد * پر باز كند كرگس تركش طيران را
مراد از افعى قربان يعنى افعيى كه در قربان جاى دارد كمان است بمناسبت خميدگى آن و انعطاف دو طرف آن و مراد از سر جفت كردن افعى تمام كشيدن زه كمان است بقسميكه دو سر كمان به يكديگر اتّصال يابد و مقصود از كرگس تركش تير است بمناسبت اينكه پر كرگس و عقاب و مانند آن را بر تير مىبستهاند از بهر آنكه تير تندتر و سبكتر رود ، - در ديباچهء راحة الصّدور در نعت حضرت رسول صلعم گويد ( ص 7 ) : « از تركستان حرا در آمد با كيش قرآن نه با كيش و قربان » ، - و بواسطهء اشتراك لفظى كيش
هامش
( 1 ) راحة الصّدور ص 190 ،