او را بر تخت خلافت نشاندند و مستنصر لقب دادند ، و او بكثرت جنون و قلّت عقل معروف بود و از تلوّن افعال و اختلاف اعمال و اسراف اموال نه در نصاب « 1 » استحقاق و منع در مواضع اطلاق بمستنصر ديوانه مشهور شد ، و نوادر حكايات دور از رسوم [ و ] آيين « 2 » خلفا و سلاطين « 3 » در كتب مسطورست و در تواريخ مذكور اينجا يك دو نكته كه بكنه امثال و « 4 » نظاير افعال « 5 » او توان رسيد ايراد مىشود ، يكى از اسراف او آنست كه عيون جواهر آبدار از خزانه بخواستى و آن را چون سرمه سوده كردى و در جوى آب ريختى ، و منع او بغايتى بود « 6 » كه لشكرها را از امساك معهود « 7 » ارزاق و منع مرسوم « 8 » اطلاق مضطرّ گردانيدى « 9 » چنانك غلبه و شغب برآوردندى ، روزى « 10 » او را در قصر محصور كردند و مواجب خويش طلب داشتند بخطّ خويش در عذر « 11 » تقدير « 12 » و امساك رقعهء نوشت و بلشكر فرستاد
اصبحت لا ارجو و لا اتّقى * * غير الهى و له الفضل
جدّى نبيّى و امامى ابى * * و قولى التّوحيد و العدل « 13 »
هامش
( 1 ) كذا فى ج ح ( ) ، آ د ز : مصاب ، احتمال قوى ميرود كه صواب « مظانّ » بوده است ،
( 2 ) تنقيط قياسى ، ح : ايين ؟ ؟ ؟ ، باقى نسخ : اين ،
( 3 ) اينجا كلمهء مانند « او » يا جملهء مانند « كه به دو منسوب است » يا « كه از وى منقول است » يا نحو آن بايد افتاده باشد ،
( 4 ) آ واو را ندارد ، د « و نظاير » را ندارد ،
( 5 ) « افعال » فقط در ح ، - ج د « آن » بجاى « او » ،
( 6 ) ح : بودى ،
( 7 ) آ ج ندارند ،
( 8 ) آ د ز : رسوم ، ح : و رسوم ، ج ندارد ، تصحيح قياسى ، - « معهود ارزاق و مرسوم اطلاق » از قبيل اضافهء صفت بموصوف است يعنى « ارزاق معهود و اطلاق مرسوم » ،
( 9 ) كذا فى ح ، باقى نسخ : گردانيد ،
( 10 ) فقط در ح ،
( 11 ) ح ندارد ،
( 12 ) كذا فى آ ( تقدير ) ، ح :
بتقدير ؟ ؟ ؟ ، د ز : تقصير ، ج : تبذير ، - « القدر التّضييق كالتّقدير و قدر عليه الشّئ قدرا و قدّره ضيّقه قوله تعالىوَ أَمَّا إِذا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُاى ضيّق ( لسان و تاج ) ،
( 13 ) اين ابيات در تاريخ ابن القلانسى 95 ، و النّجوم 2 : 240 ، 339 ، و خطط مقريزى 4 : 73 مذكور است ، مقريزى اين واقعه و ابيات را به حاكم نسبت ميدهد و النّجوم در موضع دوّم بالآمر به احكام اللّه ،