حاكم با كودك ركابى بر قرار معهود آنجا رود ايشان هردو را بكشند ، و حاكم دعوى علم نجوم كردى حكم كرده بود كه آن شب او را قطعى خواهد بود كه اگر از آن بسلامت بجهد عمر او از هشتاد بگذرد ، اين معنى با والدهء خود بگفت والدهء او « 1 » بسيار « 2 » تضرّع و زارى كرد كه « 3 » اگر امشب حركت
f . 1
نكنى بهتر باشد « 3 » ، سخن والده را ملتزم شد ، چون هنگام سحر رسيد ضجرت برو مستولى گشت طاقت سكون و آرام نداشت و خواب و قرار نمىگرفت هرچند والدهاش « 4 » مىگريست و دست در دامن او مىزد فايده نداشت و گفت اگر اين لحظه حركت نكنم روحم از قالب پرواز كند ، بر قرار سابق با ركابى متوجّه مقطّم « 5 » شد ، « 6 » غلامان از كمين بيرون آمدند و او را با ركابى بكشتند و جثّهء او را پنهان بنزديك خواهرش آوردند تا هم در قصر خويش او را دفن كرد و كس بر آن سرّ واقف نگشت مگر وزير « 7 » كه بعد از تأكيد و تحليف برين سرّ واقف كردند « 8 » ، چون وزير بدانست در تدبير كار با ايشان و تسكين مردم متّفق شد سبب « 9 » غيبت او و علّت آنك مىگفتند او هفتروزه رفته است و هر روز ديگرى « 10 » بياوردندى تا ازو نشان دادى كه او بفلان موضع است ،
هامش
الى الجبل المعروف بالمقطّم ليلة الاثنين السّابع و العشرين من شوّال هذه السّنة يعنى سنة احدى عشرة و اربعمائة فطاف ليلته كلّها و اصبح عند قبر الفقاعى ثمّ توجّه شرقىّ حلوان موضع بالمقطّم و معه ركابيّان الخ » ( ابن تغرى بردى 2 : 75 نقلا عن القضاعى ) ،
( 1 ) آ د « او » را ندارند ، ز : مادرش ،
( 2 ) آ : بسيارى ، د ندارد ،
( 3 - 3 ) كذا فى آ ، ج د ز : امشب حركت مكن ، ح : يك امشب حركت مكن ،
( 4 ) آ : والدش ( كذا ) ،
( 5 ) تصحيح قياسى ، رجوع بص 169 ح 13 ، - د : مقطب ، ز : مفطب ؟ ؟ ؟ ، آ ج : معطب ، ح : معطت ،
( 6 ) آ اينجا افزوده : و معظم ، - گويا يكى از قرّاء كلمهء « معطب » را در نسخهء منقول عنهاى آ به « مقطم » تصحيح نموده بوده و بعدها ؟ ؟ ؟ ناسخ آ سهوا هردو كلمه را يعنى هم غلط و هم مصحّح آن را جزو متن نموده با تصحيف مجدّد « مقطّم » به « معظم » ! ،
( 7 ) ز : وزير را ،
( 8 ) د : گرديد ،
( 9 ) كذا فى آ ح با تنقيط ناقص يا فاسد ، ج ز : بسبب ، د : و سبب - عبارت درى گنگ است و گويا « سبب » و « علّت » بمعنى « ببهانهء » و « باسم » و نحو آن استعمال شده ؟ ؟ ؟ است ،
( 10 ) ح : ديگرى را ، ز : كسى ديكر ،