فرماى ، گفت اين فساد من نفرمودهام شما نيز دفع ايشان كنيد و با لشكريان گفت بر سر كار خود اصرار كنيد ، چون بجنگ مشغول شدند غوغاى شهر لشكريان را بدوانيدند تا بدر قاهره كه محطّ رحال او بود ، حاكم بترسيد « 1 » لشكريان را بمنع اشارت كرد ، فى الجمله درين واقعه ربعى از مصر بسوخت و يكنيمه « 2 » غارت كردند « 3 » و بر حرم اهل مصر غلامان حاكم بسيار « 4 » فضيحتها كردند بحدّى كه ارباب شهر « 5 » و مروّات « 6 » از خوف عار خويش را هلاك كردند ، و او بشب در اسواق طوف كردى و از احوال رعايا استفسار « 7 » واجب داشتى و عجايز را بتفحّص و تجسّس احوال زنان مرتّب كرده بودى تا در سرايهاى مردم آمدوشد « 8 » داشتندى و راست و دروغ از عورات و اهل ستر به او انها كردندى و او بدان علّت « 9 » خلقى را از عورات بكشت و منادى زد كه عورات از خانها بيرون نيايند و بر بامها نروند و اسكافان « 10 » موزهء عورات ندوزند ، و چون مردم را « 11 » از شرب « 12 » شراب « 13 » منع مىكرد و « 14 » ايشان « 15 » منزجر نمىشدند بفرمود تا بيشتر رزها را بركشيدند ، و عادت ديگر آن داشتى كه بخطّ خويش رقعها نوشتى بعضى آنك حامل اين رقعه را هزار دينار يا فلان « 16 » شهر
هامش
( 1 ) ز افزوده : و ، و لعلّه اصوب ،
( 2 ) ح افزوده : را ،
( 3 ) كذا فى جميع النّسخ ، نه « گرديد » ،
( 4 ) آ : بسيارى ،
( 5 ) كذا فى آ ( ) ، و هيچيك از نسخ ديگر اين كلمه را ندارند ، و من قريب بيقين دارم كه « شهر » تصحيف « ستر » است ، رجوع به چهار سطر بعد : « اهل ستر » ،
( 6 ) د : موءدات ، ح جمله را ندارد ،
( 7 ) آ : اسنفسارى ؟ ؟ ؟ ، ح ندارد ،
( 8 ) ح : آمد شد ،
( 9 ) كذا فى ح ، د ز : بدين علت ، ج : به علت اين ، آ : به علت ،
( 10 ) آ : اشكافان ؟ ؟ ؟ ، د ندارد ،
( 11 ) آ د « را » را ندارند ،
( 12 ) آ د افزودهاند : و ،
( 13 - 14 ) فقط در ح : منبع مىكرد و ( كذا ) ، باقى نسخ ندارند ،
( 15 ) د ندارد ،
( 16 ) كذا فى ز ، آ : با فلان ، و برفرض صحّت نسخه معنى « با فلان » در نسخهء آ « بفلان » خواهد بود يعنى حواله بفلان شهر ، ح : تا ؟ ؟ ؟ فلان ، ج د ندارند ،