و لو تعانق ذات الخال مختلس « 1 » * * تراهما واحدا من شدّة البرد « 2 »
و الرّيق « 3 » قد كان فى الأفواه منجمدا * * لو لا حرارة نار « 4 » الشّوق فى الكبد
و امير ارغون درين منزل خيمهء بزرگ از كرباس منقّش بنقشهاى لطيف و با آن مجلس خانهء كه ملايم آن بود از اوانى زر و نقره بنهاد « 5 » و خدمات بسيار بتقديم رسانيد و از آنجا به حكم فرمان متوجّه حضرت منكوقاآن شد و « 6 » پسر خود كراى « 7 » ملك و احمد بيتكچى و محرّر اين مقالات را در خدمت پادشاه بتدبير مصالح ملك خراسان و عراق نصب فرمود « 8 » ، و چون صبح نهار بهار از شب يلداى زمستان بدميد و سبزهء بهار « 9 » و ازهار از لبان صحراى مرغزار « 10 » بجوشيد و ربيع رباع آراست و دنيا ديباى هفترنگ پوشيد و بستان پستان ميغ نوشيد و اين رباعى كه در هنگام ربيع سنّ اتّفاق افتاده بود ملايم افتاد « 11 »
چون كرد بهار جشن حسن « 12 » آماده * بلبل ز خوشى گرفت راه ماده « 13 »
a 841 . f
هامش
( 1 ) تنقيط قياسى ، ب : داب الحال محبلس ؟ ؟ ؟ ، ح اين بيت را ندارد ،
( 2 ) يعنى البرد به سكون الرّاء ، و الظّاهر انّ الرّاء حرّكت لضرورة الشّعر و فيه ما فيه ،
( 3 ) ب : و الريح ،
( 4 ) فقط در ح ،
( 5 ) آ ج ه ز : بنهادند ،
( 6 ) آ ب ج ه ز اين واو را ندارند ،
( 7 ) ج : كرائى ، د : كرا ، ح : كزاى ،
( 8 ) ج اينجا بطور عنوان افزوده : ذكر حركت هلاكو خان بر قصد قلاع ملاحده و قمع ايشان ،
( 9 ) ظاهرا بهار در اينجا بمعنى مطلق گل و شكوفه است ( فرهنگ جهانگيرى ) ،
( 10 ) كذا فى اربع نسخ ، د : صحرا و مرغزار ، ب ه : صحرا مرغزار ،
( 11 ) ز : ملايم وقت افتاد ، ح : در انوقت ملايم حال و مناسب احوال افتاد ،
( 12 ) آ ب ح : حشن حسن ، ج : حسن جشن ، د : حسن حسن ،
( 13 ) كذا فى ب د ز ح ، آ ج : باده ، ه : امّاده ( كذا ) ،