رفع گشت ، و چون لشكر از آب بگذشت پادشاه بتماشا بر كنار رود طوفى « 1 » مىكرد خود شيران بسيار در آن بيشه بودند فرمود تا لشكر بر مدار بايستادند و نركه « 2 » بستند اسبان از هيبت « 3 » شيران هراس مىيافتند بر بختيان مست سوار شدند و ده شير مرغزار را شيران كارزار شكار كردند و حكايت سلطان مسعود بن محمود را افسانه كردند از آنجا كه شاعر صفت مىكند
من كان يصطاد فى ركض ثمانية * * من الضّراغم هانت عنده البشر « 4 »
روز ديگر از آنجا كوچ كردند و بمرغزار « 5 » شفورقان « 6 » نزول كردند بر عزم آنك زيادت مقامى نيفتد خود « 7 » روز عيد اضحى برف آغاز نهاد و تا هفت شبانروز متواتر ميغ از آن بقاع انقشاع نپذيرفت و آن زمستان دراز دركشيد و برودت هوا و شدّت سرما بحدّى انجاميد كه تمامت اقاليم حكم بلاد الثّلج « 8 » گرفت و از شدّت برودت چهارپاى بسيار تلف شد ، « 9 » و دو سه بيت كه از اردوى بزرگ از مقام قراقورم بپدرم طاب ثراه نوشته بود « 10 » حسبحال شد « 11 »
و الرّيح قد ضربت من فوق هامتنا * * خيام ثلج بلا حبل « 12 » و لا عمد
سهامها نافذات عن ملابسنا * * نفوذ سهم لقد يرميه « 13 » ذو حسد
هامش
( 1 ) كذا فى د ، آ : طوفى ؟ ؟ ؟ ، باقى نسخ : طوافى ،
( 2 ) ه : تركه ،
( 3 ) ح : هيبت ؟ ؟ ؟ ، آ ب ز : هيات ، د : هرّاى ،
( 4 ) من جملة ابيات لأبى سهل الزّوزنى يمدح بها السّلطان مسعود بن محمود الغزنوى و يصف قتله ثمانية اسود فى يوم واحد ، انظر تاريخ البيهقى طبع طهران ص 122 ،
( 5 ) كذا فى ح ، د : بمرغزار ( بدون واو ) ، باقى نسخ : تا مرغزار ( بدون واو ) ،
( 6 ) ه : شفورقان ؟ ؟ ؟ ، آ د ح : سفورقان ، ز : سقورقان ، ب : سقوقان ؟ ؟ ؟ ، ج : سنقوريان ، جامع كاترمر ص 154 : شبورقان ،
( 7 ) آ ج : جون ، د ندارد ،
( 8 ) آ : البلح ؟ ؟ ؟ ، د : الشبح ،
( 9 ) از اينجا تا آخر ابيات اربعه از آ ج د ه ساقط است ،
( 10 ) يعنى نوشته بودم ، « بود » فقط در ح ،
( 11 ) ز ابيات آتيه را ندارد ،
( 12 ) ح : خيل ،
( 13 ) تصحيح قياسى ، ح : برمنه ؟ ؟ ؟ ، ب : رمنه ؟ ؟ ؟ ، - و انظر ركاكة استعمال « لقد » ،