بعد از كيوك « 1 » خان هريك بيش از حد برليغها داده بودند و سوداها « 2 » كرده و ايلچيان به اطراف عالم روان و شريف و وضيع بحمايت ارتاقى « 3 » تمسّك جسته « 4 » و از بسيارى با زيردستان جسته « 4 » مثال داد تا اين جماعت هريك در ولايتى كه بديشان تعلّق دارد يرليغها و پايزها « 5 » از عهد چنگز خان و قاآن و كيوك خان و ديگر پسران « 6 » هركس كه داشته باشد « 7 » باز دهد « 8 » و بعد ازين پادشاهزادگان در كارى كه تعلّق بمصالح ولايات « 9 » داشته باشد بىاستطلاع و استدلال « 10 » نوّاب حضرت مثال ندهند و ننويسند « 11 » ، و ايلچيان بزرگتر « 12 » زيادت از چهارده سر اولاغ ننشينند « 13 » و از يام بيام روند و در هيچ ديه و شهر كه در آنجا بتعيّن « 14 » مصلحتى نداشته باشند نروند « 15 » و از علوفهء كه مقرّر
هامش
( 1 ) ب : جنكر ،
( 2 ) كذا فى ب بتصحيح جديد ، باقى نسخ : سوادها ، رجوع بص 79 س 8 و ورق145 aدو سه سطر به آخر ،
( 3 ) ب ه : اورتاقى ، آ د :
ارتاقى ؟ ؟ ؟ ، ح : او ، - ارتاق بمعنى بازرگان و شريك در تجارت است ، رجوع كنيد بج 1 ص 165 ح 9 ،
( 4 - 4 ) كذا فى ج ( ) ، آ : و از بسيارى با زيردستان جسته ، ب : و از بسيارى با زيردستان جسته ، ه : و از بسيارى با زيردستان خسته ؟ ؟ ؟ ، ز : و از بسيارى بار با زيردستان جسته ، د : و از بسيارى بار بر زير دستان خسته ، ح اين جمله را ندارد ، - مقصود ازين عبارت گنگ معلوم نشد و جامع التّواريخ ( ص 310 - 311 ) كه اين مواضع را تقريبا بدون كم و زياد از روى جهانگشاى استنساخ كرده اين جملهء تاريك را بكلّى انداخته است ،
( 5 ) ج ح افزودهاند : كى ،
( 6 ) يعنى شاهزادگان ،
( 7 ) د ه : باشند ،
( 8 ) ح : باز دهند ، د ندارد ،
( 9 ) ب : ولايت ، د ندارد ،
( 10 ) كذا فى آ ج د ، ب ه : استيذان ، و لعلّه انسب ، ح : استبداد ، ز :
استيدات ( كذا ) ،
( 11 ) ب : ندهد و ننويسد ، ح اينجا افزوده : و ايلجيان ؟ ؟ ؟
بروند ؟ ؟ ؟ ،
( 12 ) ح : بزرك را ،
( 13 ) كذا فى ب ج ه ز ، آ : بنشينند ؟ ؟ ؟ ، د : نيستند ، ح : ندهند ، جامع ص 311 : برننشينند ،
( 14 ) آ : بتعن ، ب ج : بتعيين ، ه ز : بتعين ؟ ؟ ؟ ، ح : بتعيين ؟ ؟ ؟ ،
( 15 ) ب : نرود ، ج ندارد ،