است روزى دو سه نوبت برآمده به نسق « 1 » امور دولت پردازند ، متقاعد گرديده و بدين علت داراشكوه ولد كلان او كه رتبهء وليعهدى يافته بود « 2 » او را از جهان آباد به محفه نقل اگره نمود و بدين جهات خبر فوت او در ممالك هندوستان انتشار يافته ، هريك از اولاد او را داعيهء پادشاهى از ضمير سر بر « 3 » كرده ، سلطان شجاع در بنگاله و سلطان اورنگ زيب در حدود دكن و سلطان مراد بخش در حدود « 4 » گجرات لواى مخالفت برافراختند و سلطان مراد بخش از « 5 » گجرات متوجه تسخير بندر سورت « 6 » شد « 7 » و « 8 » در اندك فرصتى مسخر ساخته ، خطبه و سكّه « 9 » به اسم خود و وجوه و « 10 » دنانير « 11 » مزين به اسامى سامى حضرات « 12 » ائمهء معصومين صلوات اللّه عليهم اجمعين فرموده ، « 13 » صداى كوس تشيع و ديندارى را به قوت اعتقاد راسخ ، بلندآوازه گردانيد و « 14 » چون در ايّام اقتدار والد همواره عرايض اخلاص آيين « 15 » به خدمت اعليحضرت ظلّ اللّهى « 16 » فرستاده ، اظهار حسن عقيدت و بندگى مىنمود بعد از تسلط به بندر سورت « 17 » حكيم كاظماى قمى را مخاطب به خطاب تقرب خانى ساخته « 18 » بود ، با نامهء « 19 » اخلاص آيين مشعر بر استمداد و استعانت و پيشكشيهاى لايق به درگاه فلك پيشگاه فرستاد « 20 » و اورنگ زيب بعد از استماع اين خبر ، كس نزد مشاراليه فرستاده تهنيت سلطنت « 21 » او و پيمان را مؤكد به ايمان « 22 » [ گ 255 ب ] ساخت و به طوع و رغبت قطع علاقه « 23 » از سلطنت نموده به طريق ملازمان در خلع « 24 » داراشكوه با او اتفاق ورزد در تشييد « 25 » قواعد سلطنت او كوشش نمايد و بعد از آنكه از اين « 26 » شغل
هامش
( 1 ) . ده : به تنسيق .
( 2 ) . م : - « بود » .
( 3 ) . م : ضمير .
( 4 ) . اساس ، ده ، ل ، م ، مج ، مر : - « حدود » .
( 5 ) . د : - « لواى مخالفت بر افراختند و سلطان مرادبخش از » .
( 6 ) . د ، م : صورت .
( 7 ) . د ، ده : گشته .
( 8 ) . د ، ده ، ل : - « و » .
( 9 ) . د ، مج : سكّه و خطبه .
( 10 ) . د ، ده ، ل ، م : - « و » .
( 11 ) . م : نامه .
( 12 ) . م : حضرت .
( 13 ) . م : ائمهء معصومين « ص » فرموده . د ، ده ، مج : ائمهء هدى فرموده .
( 14 ) . مج : - « و » .
( 15 ) . م ، آمدن .
( 16 ) . د ، مج : ظلّ الهى .
( 17 ) . د ، م : صورت .
( 18 ) . د : خانى بود + روانه .
( 19 ) . د ، ده ، مج : عريضه .
( 20 ) . مج : رسانيد .
( 21 ) . مر : تهنيت تسلط . اساس ، ل ، م ، مج ، مر : - « سلطنت » .
( 22 ) . د ، مر : به ايمان موكد .
( 23 ) . ل : علاوه .
( 24 ) . مج : + و قمع .
( 25 ) . اساس ، م ، مج : تشيد .
( 26 ) . مر : - « و بعد از آنكه از اين » .