تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهان آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 311

مساهمون:

ص٣١١
آستانهء مقدّسهء صفيّهء صفويه ميهمان خوان احسان قطب السالكين - عليه و آبائه الرحمة و الرضوان - بود ، ميرزا تقى را با او رابطهء آشنايى به هم مىرسد و چون به صفت كمال همّت اتصاف داشت ، گاهى به قدر تكلفى كه در وسع او گنجد به محمد خان مىنموده و محمد خان را اوضاع او خوش افتاده در خاطر خود مخمّر مىسازد كه اگر ارادهء الهى بر آن تعلق گرفته باشد كه به منصب ايالت قراباغ ارتقا نمايد ميرزا تقى شريك دولت و سهيم حكومت و راتق و فاتق ايالت او خواهد بود و به مقتضى : [ بيت ]
بسا فالى كه از بازيچه برخواست * چو اختر مىگذشت آن فال شد راست
در همان ايام نوّاب گيتى ستانى گنجه و قراباغ را از ايادى متغلبان روميه انتزاع نموده ، محمد خان را به ايالت آنجا مباهى و مفتخر مىگردانند و محمد خان قرارداد خاطر را به عمل آورده ، ميرزا تقى را به قراباغ مىبرد و نخست به امر اشرف آن سركار و بعد از آن به منصب وزارت ممتاز مىگردد و در حينى كه عليقلى خان به سردارى معين و به اتفاق اسفنديار بيگ روانهء گرجستان مىشوند ، محمد خان در آن جنگ مقتول مىگردد . ميرزا تقى خدمات شايسته چنانچه از كاردانى او سزد به عمل آورده ، حسن خدمات را معرّف احوال خود مىسازد و بعد از ورود رايات جاه و جلال همگى معروض مىگردانند كه تمشيت امور جزئى و كلى اين سرحد با ميرزا تقى بوده و محمد خان به اسمى از ايالت قناعت مىنموده ، لهذا نوّاب گيتى ستانى محمد قلى خان ولد خرد او را حاكم آن ولايت نموده ، ميرزا تقى را وزير و مشير و صاحب اختيار او مىسازد و در آن امر به دستور خدمات او در سرانجام مهامّ بر نوّاب گيتى ستانى ظاهر شده از آن مستغنى مىگردد كه ديگرى در خدمت اشرف معرّف احوال او باشد . و در اين اثنا بدانديشان ، سپرى را به مواعيد فريفته بر آن مىدارند كه در خدمت اشرف از [ گ 142 آ ] ميرزا تقى شكايت نمايد كه به جبر مرتكب امر شنيع با او گشته و بنابر شكايت آن مفترى بى حيا ، خسرو عدالت پرور