رفت ) « 1 » در زير نگين انگشترى خويش زهر كرده بود و به اطرافيان عبد الملك بن مروان اموى گفته بود اين براى آن است كه به هنگام خطر آن را « برمكم » ، به برمك موسوم گشت و خاندانش برمكى نام گرفتند « 2 » . ياقوت نيز بر آن است كه چون نوبهار را به مكه تشبيه مىكردند ، پيشواى آن را « ابن مكه » خواندند و اين تركيب به تدريج به صورت برمك درآمد « 3 » . اين توجيهات عاميانه منحصر به نويسندگان كهن نيست . يكى از معاصران نيز وجه اشتقاق بىپايهاى ذكر كرده بدين مضمون كه منوچهر ( پيشدادى ) بتكدهاى ساخت ( نوبهار ) كه در آغاز « مه گه » يا « مه گاه » نام داشت . به تدريج با اضافهء پيشوند « بر » كه يكى از معانى آن پيشوا و رئيس است ، به « برمهگير » ، « برمهك » ، و سرانجام « برمك » تبديل شد و به معناى متولى معبد به كار رفت « 4 » . يا گفتهاند برمك مركب از دو جزء عربى - سريانى است . « بر » كلمهاى سريانى به معناى پسر ، و « مك » واژهاى عربى به معناى مكه است و برمك يعنى پسر مكه « 5 » .
پيداست كه اين وجوه بنيادى ندارد و چون از راه علمى نتوانستهاند ريشه و وجه تسميهء واژه را توضيح دهند به اين توجيهات پرداختهاند . امّا تحقيقات جديد در اين باب قانع كنندهتر است . بعضى از محققان رد پاى اين واژه را در متون ختنى و تبّتى ، و مأخوذ از شكل سانسكريت بودايى
Parmukha
به معناى رئيس صومعه ، پيشوا دنبال كرده « 6 » و دريافتهاند كه صورتهاى مختلف لهجهاى اين واژه در اين متون گويا به عنوان لقب براى پيشواى روحانيت بودايى به كار مىرفته است . برخى صورتهاى ختنى آن عبارتند از پرموه
Prramuha
، پرموه
Prramauha
، پرومه
Prraumaha
و پرماه
a Prramaha
؛ و از روى صورت تبّتى پرمگ
par - mog
، شكل اصلى و آوايى آن يعنى پرمك
parmok
را دريافتهاند . زيرا در لهجهء ختنى صداى ميان دو آواى
h
و ظاهرا براى بيان صدايى به كار مىرود كه در اين لهجه سرانجام به
g
تبديل شده و از اين روى روشن است كه با واژهء پرمكها
Pramukh
سانسكريت كه مورد استفاده مردم بلخ بوده ارتباط
هامش
( 1 ) . نگاه كنيد به پائينتر .
( 2 ) . خواندمير ، همان ، 36 ؛ ابن خلف تبريزى ، برهان قاطع ، 1 / 263 ؛ اخبار برمكيان ، برنى ، 7 الف .
( 3 ) . معجم البلدان ، 4 / 818 .
( 4 ) . كانپورى ، 50 - 51 .
( 5 ) . شيخو ، 284 - 286 .
( 6 ) . 365 . . .Bailey , Dictionary؛ مقايسه كنيد باJusti , P . 15كه برم را به معناى پادشاه دانسته است .