را با آن فضل برابر كند . ايشان را كشتن باشد « 1 » كه اينچنين كسى را با آنچنان كريمان كه سخاوت مر ايشان را ختم است مساوات جويند . اين « 2 » سخن به فضل ربيع رسيد . گفت كه در اين شبهه نيست كه محمد ابراهيم گفته است . امّا او را از سبب رضاى « 3 » خليفه ذكر خير « 4 » ايشان نبايد كرد . اين سخن به محمد ابراهيم رسيد . گفت درين سخن كه او گفته است مرا به زيان باز مىآورد و به جهت اخلاق و سخاوت لاف برابرى با برامكه مىزند .
او « 5 » برابر نباشد . و اللّه اعلم بالصّواب .
حكايت
جوانى كه او را در كرم و انعام برمكيان شك بود و باور نداشت
چنين گويد ابو محمد عبد اللّه بن لابرى ، مؤلف « 6 » اول اين كتاب ، كه روزى در مجلس علما و عقلا حاضر بودم . جوانى از اهل فضل و ليكن بس معجب و خودبين در آن مجلس حاضر بود كه من دو سه « 7 » حكايت ازين ترجمه پيش ايشان فرو خواندم . آن جوان فضول روى سوى حاضران مجلس كرد و گفت كه اين حكايتها كه درين ترجمه آمده « 8 » است شما را باور مىافتد ؟ يكى از آنها « 9 » گفت حكايت كرم ايشان از آن مشهورتر است كه انكارى در باطن كسى فراهم « 10 » شود و نمىدانم كه تو چرا بر سبيل انكار از من مىپرسى ، مگر از اوصاف كرم و سخاوت جبلى نصيبى ندارى ؟ مرا اين حكايتها باور مىافتد كه اگر زيادت ازين از ايشان حكايت كنند هم باور افتد و روا باشد ؛ كه ايشان مردمان بزرگ بودهاند و مال خراسان و آذربيجان « 11 » و بيشترى از عراق به دست ايشان افتاده و خلق را « 12 » وفور مرحمت بيشترى ايشان « 13 » مسلّم داشته بودند . و آن بزرگان چون بالطبع كريم بودند همه در
هامش
( 1 ) . اساس : - ايشان . . . باشد .
( 2 ) . ك : اينچنين .
( 3 ) . ك : نارضايى .
( 4 ) . ك : - خير .
( 5 ) . اساس : او را .
( 6 ) . اساس : كه مؤلف .
( 7 ) . ك : دو .
( 8 ) . اساس : شده .
( 9 ) . اساس ، ك : جوانمرد .
( 10 ) . ك : مزاحم .
( 11 ) . ك : آذربايجان .
( 12 ) . اساس : - را .
( 13 ) . اساس ، ك : ايشان را .