آمده است نه آنكه به ما مضرّتى رساند . و نيز در ملك عجم از آل اكاسره قابل سلطنت كسى نمانده است كه آن كس برمك را برانگيخته باشد كه داخل « 1 » نديمان شود و ما را زهر دهد . فرمان داد تا برمك را پيش آرند ، و همچنانكه او پيدا شد اين دو جوهر چندان بر يكديگر خوردند كه وهم « 2 » آن شد كه بشكستند . عبد الملك يكى را در يك « 3 » دست گرفت و ديگرى را بر « 4 » دست ديگر نهاد ، آن دو جوهر را از جنگ بازداشت . حاضران درگاه كه جنگ آن دو جوهر را مشاهده نمودند ، انگشت تعجّب به دندان گرفتند و برمك متحّير بماند .
بعد از آن عبد الملك اجازت داد تا برمك برود « 5 » و آن زهر را از خود جدا كند « 6 » و در مجلس « 7 » درآيد . برمك بفرموده عمل كرد و چون در مجلس انس « 8 » جاى گرفت « 9 » ، عبد الملك با وى به محاوره پيوست و فرمود كه اى برمك ازين عجبتر اگر « 10 » در عالم ديده باشى بازنماى . برمك زمين ادب بوسه داد « 11 » و آغاز كرد كه زندگانى پادشاه عالم در كامكارى و كامرانى دراز باد . درين ايّام كه من به حضرت مىشتافتم و منازل اميد عواطف پادشاه قطع « 12 » مىكردم ، گذر من به طبرستان افتاد . آنجا « 13 » حيلهاى كردم تا در مجلس ملك طبرستان راه يافتم و در سلك نديمان درگاه مقرّر شدم . ملك را با من خوش افتاد . روزى اتفاق افتاد كه بر كنارهء دريا جشنى كرد و به نشاط و طرب مشغول گشت و فرمود تا بارگاه « 14 » رفيع برپا كردند و تخت را آنجا بگستردند و اسباب مجلس عيش مهيّا كردند و حريفان و نديمان و مطربان جمع شدند و جايگاه چنان آراسته بودند و بر كناره دريا تخت افراشته كه « 15 » هر موج دريا ، تخت را ملاصق « 16 » شده و در آن حالت اهل مجلس تماشا مىكردند و در عيش و نشاط مىافزودند . پرسيدم كه اگر انگشترى گرانمايه ناگاه از دست بيفتد حال چه شود ؟ چون ملك طبرستان اين سخن بشنيد به قهقهه بخنديد و در
هامش
( 1 ) . اساس : و اصل .
( 2 ) . ك : بيم .
( 3 ) . اساس : - يك .
( 4 ) . اساس : برابر .
( 5 ) . اساس : زود .
( 6 ) . اساس : كرد .
( 7 ) . ك : + انس .
( 8 ) . ك : - انس .
( 9 ) . ك : جا يافت .
( 10 ) . اساس : چيز .
( 11 ) . ك : بر زمين بوسه داد .
( 12 ) . ك : طى و قطع .
( 13 ) . ك : + نيز .
( 14 ) . ك : بارگاهى .
( 15 ) . اساس : - كه . ك : كه تا .
( 16 ) . اساس : تخت ملحق .