به ابدال بيك دده ارزانى داشتند . اين فتح در بيست و ششم شهر شعبان سنهء ست عشر و تسعمايه [ 916 ] روى نمود ، در اوّل فصل شتا .
ذكر حالاتى كه بعد از فتح واقع شد
بعد از اين فتح نامدار ، منشيان بلاغت شعار و كتّاب فصاحت آثار بدايع نگار ، حسب الفرمان قضا جريان ، فتح نامهها پرداخته به عراق و فارس و آذربايجان و طبرستان و ديار بكر و شروان روان ساختند و سر شيبك را به روم فرستادند و يك دست او را از براى آقا رستم « 1 » والى مازندران بردند ، همانا آقا رستم در حين استيلا و استقلال شيبك خان رسولى فرستاده و به زبان ضراعت و انكسار پيغام داده كه دست من است و دامن تو . اين سخن به سمع جلال حضرت شاه « 2 » دريانوال رسيده بود . در اين وقت دست شيبك خان را فرستاد « 3 » تا در دامن آقا رستم نهادند و گفتند تا غايت دست تو بود و دامن او ، امروز دست اوست و دامن تو . آقا رستم از وفور اعراض در همان ايّام بيمار شده سر در گريبان خجالت كشيد و دست از حيات عاريتى بداشت .
چون تمام بلاد خراسان به تصرّف بندگان درگاه فلك اشتباه درآمد ، حضرت شاه گردون توان ، نخست جناب سيف الانامى خواجه مظفّر بتكچى و امير نجم ثانى را از براى استمالت و دلجويى اهل هرات پيشتر فرستاد و خواجه خرد كه تا آن غايت در حصار اختيار الدين تحصّن نموده بود به دلالت خواجه كمال الدين محمود ساغرچى و امير نجم ثانى از حصار به زير آمده در سلك ملازمان عتبهء سپهر مرتبهء شاهى « 4 » انتظام يافت . بعد از آن حضرت شاه عالميان به سعادت و كامران به صوب دار السلطنت هرات توجّه فرمود و در آن « 5 » زمستان قشلاق همايون در همان بلدهء فاخره واقع شده ، عموم اوقات فرخنده ساعات به ضبط و نسق مملكت خراسان
هامش
( 1 ) . ت : « از براى آقا رستم » ندارد .
( 2 ) . ت : پادشاه .
( 3 ) . ت : دست شيبك خان را بريده ارسال فرمود .
( 4 ) . ت : « شاهى » ندارد .
( 5 ) . ب : از .