كرّ و فرّ بسيار مىنمود « 1 » . عاقبت دانست كه مقاومت با چنان سپاهى از حيّز مكنت و قدرت او بيرون است ، لاجرم روى دهشت به صوب گريز نهاد .
شعر
چه « 2 » پهلو زند ذرّه با آفتاب * كجا چشمه و موج درياى آب
پلنگ ار بود روز ميدان دلير * كجا آورد تاب بازوى شير « 3 »
شيبك خان از كمال حيرت و اضطرار در اثناى گريز به كهنه حصارى رسيد ، به تصوّر آنكه مگر راه بيرون شدن دارد با جمعى از امرا و سران لشكر به حصار مذكور درآمد . آن حصار راهى ديگر نداشت . عساكر منصور كه گريختگان را تعاقب نموده بودند حصار مذكور را مركزوار به ميان گرفتند . محصوران نيز دست از جان شسته چندان جنگ كردند كه كشته شدند « 4 » و شيبك خان هم در ميان كشتگان افتاده بود .
شعر
ز بالاى زين خان خاقان نهاد * در افتاد و شد تاج و تختش به باد
يكى از هژبران رستم پناه « 5 » * سرش را رسانيد نزديك شاه
سرى كز شرف داشت بر عرش جاى * به يك گردش چرخ شد فرش ساى
چراغى نيفروخت چرخ درشت * كش از تندباد حوادث نكشت « 6 »
در اين جنگ از مخالفان ده هزار كس به قتل رسيده بودند و جان وفا ميرزا و قنبربى با جمعى ديگر در پنجهء تقدير اسير و دستگير شدند و بعد از فتح حكم شد كه مرو را كه مسكن ازبكان و موطن مخالفان بود غارت كنند . عساكر منصور سه روز [ 40 ] آن خطّه را غارت و اسير كرده غنايم نامحصور گرفتند . بعد از سه روز عنايت پادشاهانه شامل حال عجزه و مساكين آنجا شده ايشان را بخشيدند و آن مملكت را
هامش
( 1 ) . ت : نمود و .
( 2 ) . شاهنامهء قاسمى : چو پهلو . . .
( 3 ) . ت : نهاد .
( 4 ) . ت : كه مجموع كشته شدند .
( 5 ) . ت : نهاد .
( 6 ) . شاهنامه ، برگ 163 . اين بيت در شاهنامه چنين است :چراغى برافروخت چرخ درشت * كش از تندباد حوادث بكشت