تركمان از هر طرف دست تعدّى دراز كرده اطاعت امر سلطان مراد نمىنمودند ، چنان كه در قضاياى تركمانان آققويونلو سمت گزارش پذيرفته ، چون آوازهء توجّه حضرت شاه دينپناه به مملكت عراق به سمع سلطان مراد و ساير امراى تركمان رسيد ، شاه و سپاه در انديشه افتاده « 1 » پشت دلشان از سطوت و صولت آن حضرت بشكست و در آن اثنا سپاه حضرت شاه كه به قزلباش معروف و مشهور بودند به سبب آنكه تاجى از سقرلات سرخ بر سر مىنهادند « 2 » ، همچون شيران شكارى روى به صيدگاه عراق نهاده به هر سو مىتاختند « 3 » و سنگ تفرقه در سلك جمعيّت و استيلاى تركمانان مىانداختند . تركمانان به مجرّد آوازهء قزلباش دست از بلدان [ 15 ] و ولايات بازداشته هزيمت را بهترين عزيمت مىدانستند . صاحب شهنشاه نامه « 4 » آورده كه حضرت شاه دينپناه قبل از محاربه و مضاربه ، ايلچى نزد سلطان مراد فرستاد و او را به ايلى و انقياد خوانده پيغام داد كه چون بين الجانبين نسبت قرابتى و خويشى است ، اولى آن است كه بساط منازعت و مناقشت را در هم نوردى و از در اطاعت و مطاوعت درآيى و خطبه و سكّه را به عزّ القاب همايون ما مزيّن گردانى تا بعضى از مملكت عراق را بر قرار معهود به تو ارزانى داريم و اگر دماغ خود را به خيالات فاسد و انديشههاى باطل پريشان ساخته دم از استبداد و استقلال خواهى زد جاى جنگ تعيين « 5 » نماى كه اينك با لشكر قيامت نهيب متوجّه آن صوبم .
شعر
مباش از مى سلطنت سرگران * كه شد وقت سرمستى ديگران
مزن نوبت سلطنت را بسى * كه نوبت بود هر زمان از كسى
مكش گردن از راى ما زينهار * سر خويش نه بر خط روزگار
« 6 » بعد از وصول ايلچى مذكور ، سلطان مراد چون بر مضمون پيغام مطّلع گشت ، امرا و اركان دولت را جمع ساخته با ايشان مشورت فرموده جمعى كه به حليهء « 7 » عقل و دانش آراسته بودند و به نظر امعان ، اوضاع « 8 » زمان را مشاهده مىكردند ، گفتند
هامش
( 1 ) . ب : فتاده .
( 2 ) . ت : ، مىنهادند و .
( 3 ) . ب : مىباختند .
( 4 ) . مقصود قاسمى گنابادى است ، برگ 92 .
( 5 ) . ب : تعين .
( 6 ) . شاهنامه گنابادى ، برگ 92 ب .
( 7 ) . ت : حيله .
( 8 ) . ب : امعان و اوضاع .