به ولايات ديگر نيز سرايت كرده است ، الحمد للّه على نعمايه .
در زمستان سنهء مذكور ، حضرت شاه دينپناه در تبريز قشلاق فرمود و عموم اوقات همايون را در آن زمستان به عيش [ 12 ] و عشرت « 1 » گذرانيده از دست ساقيان لالهعذار كاسات مى ارغوانى و اقداح شادمانى مىنوشيد و در اشاعهء عدل و احسان و قلع ظلم و عدوان بسيار مىكوشيد . و چون فصل شتا به آخر رسيد و كوكبهء سلطان ربيع در اطراف جهان منتشر گرديد ، حضرت شاه دينپناه با لشكر نصرت اثر به حركت درآمده تا حدود ولايت ذوالقدر كه والى آنجا علاء الدوله بود رفت و در خلال آن حال الوند ميرزا كه در دياربكر بود چون تبريز را از وجود عساكر منصور خالى يافت با جمعى از تركمانان ايلغار كرده به تبريز آمد . چون اين خبر به سمع جلال نوّاب عميم النوال « 2 » رسيد دست از ولايت ذوالقدر باز داشته بر سبيل استعجال باز به جانب تبريز توجّه نمود و الوند ميرزا چون بر توجّه موكب همايون مطلع گشت بىمحاربه و جنگ به بغداد گريخت و از بغداد باز به دياربكر رفت و در آنجا وفات يافت ، فى شهور سنهء عشر و تسعمايه [ 910 ] .
حضرت شاه دينپناه در زمستان سنهء ثمان و تسعمايه [ 908 ] باز در تبريز قشلاق فرمود و در اوّل بهار طراوت آثار كه اواخر سنهء مذكور بود رايات نصرت آيات به طرف عراق عجم افراخته گشت .
ذكر نهضت فرمودن حضرت شاه دينپناه به صوب عراق و محاربه نمودن با سلطان مراد و مستولى شدن بر آن ديار و بلاد
در اواخر سنهء ثمان و تسعمايه [ 908 ] حضرت شاه مظفّرلوا بعد از تقديم مشورت با اركان دولت و امرا با سپاه گردونتوان به صوب عراق و فارس روان شد . در آن ايّام به سبب ظهور فتنه و آشوب و حدوث بليّات مثل قحط و طاعون و استيلاى اصحاب شرّ و فساد و ناايمنى طرق ، مملكت عراق و فارس از انتظام افتاده بود و هر روز جمعى كثير از فقدان نان و مرض طاعون جان مىدادند . از جانب ديگر امراى
هامش
( 1 ) . ت : « عشرت » ندارد .
( 2 ) . ت : النوال .