شوم سنّيان سعى بليغ « 1 » به ظهور رساند ، كه در اثناى آن خيال ارادهء قادر بىزوال - جّل جلاله و عمّ نواله - به قلع و قمع آن گروه اضلال تعلّق گرفته به منطوق
« وَ لِلَّهِ جُنُودُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ »
« 2 » لشكر زمستان را حريف معركه روميان گردانيد و با آنكه هنوز هنگام اشتداد سرما و محل غلبهء برودت فصل شتا نبود و آفتاب جهانتاب در اوّل درجّهء عقرب بود كه قراولان سحاب عذاب الهى از حضيض بحر ذخّار به اوج سپهر دوّار برآمده در يك آن ، آينهء هوا را چنان تاريك و تيره ساختند كه روز روشن در نظر روميان عثمانى چون شب ظلمانى نمود [ 94 ] و از طرف ديگر سپاه رياح از مهبّ غضب نامتناهى به نوعى آغاز وزيدن گرفت كه از شدّت برودتش آتش محرق در درون سنگ و آهن مختفى گشت . و در اثناى آن داروگير بهادران كره زمهرير از برف و باران چندان تير فرو ريختند كه خورشيد خاور از سهم صولتشان از ابر تيره سر برون نيارستى كرد .
شعر
ز بيم لشكر بىرحم بهمن * گريزان آتش اندر سنگ و آهن
ز سهم « 3 » تير سرما مهر انور * ز ابر تيره ناوردى برون « 4 » سر
در يك روز و يك شب چندان برف باريد كه از سر خيمه و خرگاه روميان درگذشت . گويا شاعر اين ابيات را از براى آن واقعه گفته :
شعر
ز سرماى دى جويبار چمن بين * كه يخ بسته محكمتر از سنگ « 5 » مرمر
مگر از پى دفع يأجوج فتنه * نهادست بنياد سدّ سكندر
چو برگ شكوفه كز اشجار ريزد * شده برفريزان ز چرخ مدوّر
از وفور برف و بسيارى سرما چندان رومى بىسروپا را حرارت غريزى در قعر بدن فسرده شده بود كه حساب آن نزد محاسب وهم و قياس دشوار مىنمود و از قلّت كاه و علف اكثر چهارپايان ايشان تلف گشته ، رو به چراگاه عدم نهادند .
هامش
( 1 ) . ت : « بليغ » ندارد .
( 2 ) . فتح ( 48 ) ، آيه 4 .
( 3 ) . ب : سهر .
( 4 ) . ت : بيرون .
( 5 ) . ت : محكمتر اسنگ .