وحشى موسوم به ( ماساژتها ) « 1 » قشون داوطلب گرفته مهياى جنگ جديدى گرديد . سردار ايرانى فيروز مهران به دارا رفت و در حوالى آن جنگى ما بين فريقين شد . در اين جنگ تيراندازان ايرانى مهارت خود را نشان دادند و وقتى كه تيرهايشان تمام شد جنگ تن به تن با روميها نموده ميمنه و ميسره رومى را مغلوب كردند و ليكن در هر دو دفعه ماساژتهاى تازه نفس به كمك روميها رسيدند و ايرانيها عقب نشستند ولى تلفات رومى بقدرى بود كه بىلىزار ايرانيها را تعقيب نكرد اين جنگ با وجود اينكه ظاهرا به بهرهمندى روميها تمام شد اهميت زيادى داشت زيرا اولا ثابت كرد كه قشون رومى نسبت بسابق ضعيف شده و اگر ماساژتها نبودند حتما شكست مىخورد ، ثانيا نماياند كه ايرانيها در فن جنگ نسبت بسابق خيلى ترقى كردهاند زيرا آنها در جنگهائيكه در جلگهها روى ميداد قوى و زبردست بودند و در جنگ تن به تن آن هم در كوهستان استقامت و پافشارى بروز نميدادند چنان كه در جنگهاى ايران با يونان در زمان هخامنشيها و با روم در زمان اشكانيان اين نكته ثابت شده بود و ليكن در اين جنگ بثبوت رسيد كه در اين سبك جنگ هم قشون ايرانى ورزيده شده . از اين جهت پافشارى و اطاعت نظامى ايرانيها باعث تعجب بىلىزار سردار رومى گرديد و چنان كه خواهيم ديد او در اين زمان بزرگترين سردار روميها بود و در مواقع سخت امپراطورهاى روم به او متوسل ميشدند بارى در 531 باز قشون ايران عازم شامات گرديد و بىلىزار با لشگرى كه از طوائف رومى و غير رومى مركب بود در سر راه ايرانيها واقع و جنگى در كالّى نيكوس « 2 » شد و قشون رومى شكست خورد ولى ايرانىها نتيجهء از اين جنگ نگرفتند زيرا به زودى خبر فوت غباد رسيد و قشون
هامش
( 1 ) - ماساژتها تيرهء از سكها و از حيث قوت و سلحشورى معروف بودند در زمان هخامنشىها ما بين درياچه آرال و جنوب شرقى بحر خزر مىزيستند و جزو ايران بودند . خوارزم را استرابون جزو مسكن آنها دانسته .
( 2 ) -Callinicus .