شاهنشاه است تئودوس « 1 » دوم با سرپرستى يزدگرد بزرگ شد و بر تخت نشست و چنان كه نوشتهاند ما دامى كه يزدگرد زنده بود هيچگاه از فتوت و جوانمردى خود نسبت بروم نكاست و دولت روم شرقى قرين آرامش بود « 2 » . حتى بعد از اينكه امپراطور سفارتى بدربار حامى خود فرستاده خواهش كرد كه نسبت به مسيحيان مقيم ايران توجهى نشود يزدگرد سفير مزبور را كه از روحانيين بلند مرتبه و ماراثاس « 3 » نام داشت خيلى گرم پذيرفت و رفتار خود را نسبت بمسيحيان معتدل نمود .
مقارن اين زمان امپراطورى روم سخت گرفتار و در فشار مردمان قوى و تازه نفس شمالى بود اين مردمان كه از طوائف مختلفه بودند در اثر فشار هونها همواره به ممالك غربى و شرقى روم هجوم ميآوردند چنان كه در سال 410 ميلادى شهر روم پايتخت دولت هزار ساله روم غربى بدست آلاريك نامى افتاد . عقيده مورخين بر اين است كه در اين زمان شامات و آسياى صغير در مقابل ايران نميتوانستند مقاومت نمايند و يزدگرد به سهولت ميتوانست اين دو مملكت وسيع و بقيه بين النهرين را ضميمه ايران كند و ليكن صلحطلبى يزدگرد و دوستى كه آركاديوس امپراطور روم نسبت به او اظهار ميكرد مانع از جنگ ايران با روم گرديد .
يزدگرد در ابتداء نسبت به مسيحيها خيلى مساعد بود و حتى فرمانى راجع بآزادى مذهب آنها صادر كرد ولى در اواخر سلطنت خود از مساعدت با عيسويها برگشت چنان كه در جاى خود بيايد .
شهر يزد را از بناهاى او ميدانند جهت فوت اين شاه جزو اسرار است گويند از لگد اسب مرد و ليكن بعضى تصور ميكنند كه از سوء قصد فوت كرده ( 420
هامش
( 1 ) -Theodos .( 2 ) -M . Louis Dubeux . La Perse 1881 . P . 284 .( 3 ) -Marathas [ eveque ]