زيرا آنها هم با صرفنظر از بعضى حكماء و دانشمندان خود مشرك بودند و حتى وقتى كه اسكندر به ايران آمد يونانىها و مقدونىها به برترى معتقدات مذهبى ايرانيان قديم با نظر احترام مينگريستند بنابراين يگانه مذهبى كه ممكن بود نفوذى به مذهب آريانهاى ايرانى در ترقى آن داشته باشد مذهب بنى اسرائيل است كه بر وحدت صرف بنا شده است حالا بايد ديد كه اين امكان صرف بمرحلهء وقوع رسيده يا نه يعنى ترقى معتقدات آريانهاى ايرانى در تحت تأثير مذهب بنى اسرائيل شده يا جهات ديگرى داشته آنچه از مطالعهء كتب محققين برمىآيد اجمالا اين است كه مذاهب موسوى تأثيرى نداشته و ترقى معتقدات مزبور از خود آريانها است بدليل اينكه اولا آريانهاى هندى كه مدتها با آريانهاى ايرانى داراى يك مذهب بوده و بعد جدا شده معتقدات ديگرى پروراندهاند نيز همان سير تكاملى آريانهاى ايرانى را مستقلا پيموده و در معنى بوحدت رسيدهاند چه ارباب انواع برهمنها كه بيش از هزار است يكى تابع ديگرى است و بالاخره بيك خداى قادر منتهى و در او معدوم مىشوند و اگر فرض كنيم كه آريانهاى ايرانى در دورهء هخامنشىها با مردم بنى اسرائيل روابطى داشتهاند درباره هندىها هيچ نميتوان چنين تصورى كرد . ثانيا به ثبوت رسيده كه اگر مذهبى بخواهد معتقداتى از مذهب ديگرى اقتباس كند در ابتدا و قبل از هرچيز آداب و مراسم آن مذهب را يعنى چيزهائى را كه مىبيند و مىشنود اقتباس كرده بعد بمرور به چيزهاى معنوى مىرسد و هيچ ديده نميشود كه در مذهب آريانهاى ايرانى آداب و مراسمى از مذهب بنى اسرائيل داخل شده باشد زيرا آداب عبادت آنها آريانى است از آنچه گفته شد اكثر محققين به اين نتيجه مىرسند كه سير تكاملى و ترقى هر دو مذهب آريانى يعنى مذهب آريانهاى ايرانى و هندى مستقلا به عمل آمده و اگر هم بعد از استيلاى اسكندر به ايران يعنى از قرن سوم قبل از ميلاد عقايدى از مذاهب يا فلسفهء خارجه به ايران وارد شده در اين مسئله تأثيرى
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 2909
مساهمون: حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
ص٢٩٠٩