شاه به آرامى ) ميخوانند و بجاى بيرق ستونى ديده مىشود ، كه روى آن پرندهاى قرار گرفته ( علامتى است بعقيدهء گوتشميد از ورثرغنا ، كه بعدها ورهران و بهرام شده ، يعنى علامت آتش بهرام است ) . 3 - پادشاهان لباس پارتى پوشيدهاند و عبادتگاه عبارت از آتشكده تنها است . گاهى هم يكنفر مؤبد پهلوى آتشكده است .
بعض پادشاهان اسامى شاهان هخامنشى را دارند ، مانند : داريو ، ارتهخشتر ( شايد خودشان را اعقاب شاهان مزبور ميدانستند ) . برخى نامهاى زمان ساسانيان را مانند : نرسى و يزدكرت و قسمتى نامهاى پادشاهان داستانى ايران را ، مانند :
منوچهر .
سكّههاى نوع دوّم از سرب است ، كه اوّل خط يونانى داشته و سرافيم « 1 » را نشان ميداده ، ولى بعدها مثر يعنى ايزد آفتاب را مينموده . دورهء اوّل را دورهء مقدونى ميدانند . دورهء دوّم با قبول عنوان شاهى بايد دورهء استقلال پارس و مجزّا شدن آن از دولت سلوكى باشد . دورهء سوّم دوره پارتى است ، يعنى دورهاى ، كه پارس پادشاه دستنشانده دارد . دورهء دوّم با سلطنت منوز « 2 » شروع مىشود ، خط سكّهها آرامى است . « 3 »
بعض امراء و شاهان اينها هستند ( نامهاى ايرانى ، صفحه 415 ، طبع 1895 ) در اين باب مشروحتر در كتاب پنجم صحبت خواهيم داشت .
هامش
( 1 ) -Seraphim( ملكى است از ملائكه درجهء اوّل بعقيده يهوديها و مسيحيها ) .
( 2 ) -Manavaz .( 3 ) - مثلا روى سكّه پادشاهى ، كه اسمش بغدات ( يعنى خداداد ) بوده ، اين عبارت نوشته شده :
بغدات پرت دارزى الاهيه بغ كرت و آن را يوستى چنين ترجمه كرده است : بغداد حافظ شعله پسر ايزد بغكرت .