تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1637

مساهمون:

ص١٦٣٧
خانوادهء محترمى باشد و بعد كه تحقيق كرد ، زن گفت من از نواده‌هاى اخس ( اردشير سوّم ) هستم . پدر من پسر او بود و شوهرم وشتاسپ از اقرباى داريوش است . بعد مورّخ مزبور گويد : در اين‌وقت هنوز در ته قلب اسكندر ذره‌اى از تقواى سابق او باقى بود و بنابراين نه فقط امر كرد ، اين زن را از ميان اسراء بيرون آورده آزاد كنند ، بل درصدد برآمد ، كه شوهر او را بيابد . بنابراين ، بامر اسكندر اسراى پارسى را بقصر او بردند و او 10 نفر ، كه از نجباى پارس بودند ، از ميان آنان برگزيد . از آن جمله اگزاث‌رس « 1 » برادر داريوش بود ، كه از محارم اسكندر گرديد و اكسيداتس « 2 » نامى ، كه بامر اسكندر والى ماد شد .

نطق اسكندر خطاب بسربازان مقدونى

چون پس از ورود اسكندر بمحلّى ، كه بعدها به شهر صد دروازه موسوم گشت ، از هرطرف به شهر مزبور آذوقه حمل ميشد ، شايعه‌اى انتشار يافت ، كه اسكندر مىخواهد به مقدونيّه برگردد . بر اثر اين شايعه مقدونيها ديوانه‌وار بچادرهاى خودشان درآمده اسباب‌ها را پيچيدند و باروبنه بستند . همهمه در اردو پيچيد و به گوش اسكندر رسيده باعث وحشت او گرديد ، زيرا ميخواست تا انتهاى مشرق بجهانگيرى خود ادامه دهد . بنابراين سران سپاه و صاحبمنصبان را خواست و اشك‌ريزان شكوه كرد ، كه پس از آنهمه فتوحات بايد به وطن خود برگردد ، ولى نه مانند فاتحى بل مثل مغلوبى ، زيرا ترس و سستى سربازان او را مجبور خواهد كرد ، كه از فتوحات خود دست بكشد . بعد اسكندر افزود ، كه اين اقدام سربازان بر اثر غضب خدايان است ، كه ميخواهند موانع براى او ايجاد كنند . آنها بودند ، كه سربازان را دلير كردند و حالا در قلوب آنها عشق برگشتن را به وطن ميپرورند . سرداران و صاحب‌منصبان گفتند ، كه حاضرند سربازان را باطاعت درآورند ، ولى لازم است ، كه خود اسكندر در اين باب با آنها صحبت كند ، ولى ، وقتى كه از چادر اسكندر بيرون ميآمدند ، اميدوار نبودند ، كه او موفق گردد .
هامش
( 1 ) -Oxathrer .( 2 ) -Oxydates .
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1637 | حسن پيرنيا ( مشير الدوله )