تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1533

مساهمون:

ص١٥٣٣
جنگ يا مقاومت كرده باشد ، پس از تسخير خراب و اهالى آن را آزار نكنند و مقدّسات و عادات آنها را محترم بدارند ، مگر در مورد معامله متقابله يا در ازاى شورش ، آن هم وقتى كه شورش تكرار يافته باشد . از اين قاعده فقط كبوجيه مستثنى است ، آن هم پس از اقامت چند ماهه‌اش در مصر و درباره او ، چنان كه ميدانيم ، خود هرودوت نوشته ، كه از كودكى به « مرض مقدّس » يا صرع مبتلا بود و عقل درستى نداشت و داريوش اوّل در كتيبهء بيستون گويد ، كه قلوب مردم از او برگشت و به طرف گئومات مغ رفتند . حالا بايد ديد جهت اين نظر تسامح و تساهل نسبت بمذاهب خارجه چه بوده و چرا شاهان هخامنشى مانند شاهان ساسانى تعصّب دينى بروز نداده‌اند ؟ جواب اين مسئله آسان نيست ، زيرا ما از گذشته‌هاى آريانهاى ايرانى در قرون قبل از تاريخ اطّلاع نداريم ، تا بتوانيم معيّن كنيم ، كه خصايص ملّى آنها از اثر چه عواملى حاصل شده بود . آنچه در قرون تاريخى مشاهده مىشود ، نتيجه مىباشد و اين نتيجه چنين است : آريانهاى ايرانى ، وقتى كه بايران آمده‌اند ، دو چيز از خصايص آنها بوده . شكل ملوك الطّوايفى در حكومت و تساهل در امور دينى . هخامنشىها بواسطهء همسايگى با بابل و آسور مركزيت را از آنها اقتباس كرده از حيث تشكيلات در تحت نفوذ همسايگان غربى خود درآمدند ، ولى تساهل را در امور دينى از دست ندادند . اشكانيان ، كه دور از بابل و آسور بودند ، هر دو خصلت را حفظ كردند . امّا ساسانيان ، كه بيش از هخامنشىها در تحت نفوذ ملل آسياى غربى و روم و بيزانس درآمده بودند ، هر دو صفت را فاقد گشتند . جريان وقايع در دورهء اشكانى و ساسانى اين نظر را نيك مبرهن ميدارد ، چنان كه ذكرش بيايد .

مبحث دوم - اخلاق و عادات

از مورّخين يونانى دو كس از اخلاق و عادات ايرانيان دورهء هخامنشى شمّه‌اى مخصوصا صحبت داشته . يكى هرودوت است و ديگرى كزنفون و هر دو با اوضاع ايران زمان خود آشنا بوده‌اند . سترابون هم چيزهائى نوشته ، ولى بيشتر از دو نويسندهء مذكور اقتباس كرده .