تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1441

مساهمون:

ص١٤٤١

اسكندر در تعقيب داريوش

چون اسكندر شنيد ، كه داريوش از همدان رفته است ، راه خود را به ماد تغيير داده شتافت تا به داريوش برسد . در آخر پاره تاگن « 1 » شهرى است تبس « 2 » نام . در آنجا به اسكندر گفتند ، كه داريوش عزيمت باختر كرده . دور تر يكنفر بابلى بغستان « 3 » نام اطّلاعات صحيحترى به او داده گفت ، حيات يا لااقل آزادى داريوش در خطر است . بعد اسكندر سران سپاه خود را خواسته چنين گفت : « كار مهمّى ، كه چندان مشكل ( 88 ) - تخت‌جمشيد ، قطعه‌اى از زينت پلّه‌كان قصر شمارهء 2 ( فلاندن و كست ، ايران قديم ) نيست ، در پيش داريم . داريوش از اينجا خيلى دور نيست ، سپاهيانش او را رها كرده‌اند يا قربانى آنها شده . فتح ما در شخص او است و سرعت - جايزه اين فتح » . همه فرياد زدند ، كه حاضرند همه‌گونه خستگى را تحمّل كرده در دنبال او بشتابند . پس از آن اسكندر ، بىاينكه استراحت بقشون خود دهد ، شب‌وروز با نهايت شتاب راه رفته و پانصد استاد ( شانزده فرسنگ و نيم ) پيموده به ديهى رسيد ، كه بسّوس داريوش را در آنجا گرفته بود . ملن « 4 » مترجم يونانى داريوش ، كه بواسطهء مرض در اينجا مانده بود ، چون ديد اسكندر به دو رسيده ، به او پناهنده شد و تمام گذارشات را براى او بيان كرد . پس از آن اسكندر بقشون خود استراحت داد و خود به اين
هامش
( 1 ) -Paretacene .( 2 ) -Tabas .( 3 ) -Bagistane .( 4 ) -Melon .
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 1441 | حسن پيرنيا ( مشير الدوله )